هيچكس حق دست زدن بآنرا ندارد مگر مردهشوى و دستيار او . بموجب دستورهاى آئين زردشتى كسى نميتواند به تنهائى در نزد ميت بماند . مردهشوى و دستيار او بايستى در موقع شستوشوى ميت هركدام يك سر نخى را كه كشتى ميگويند بدست گيرند تا هردو در عمل تغسيل شركت داشته باشند . مردهشوى دستكش چرمى از پوست گوسفند كه هنوز پشم آن باقى است بدست مىكند و دستيار پادياب بر روى آن ميريزد و مشغول شستوشوى ميشوند .
شستن بدن مرده با آب ممنوع است زيرا آب يكى از چهار عنصريست كه نبايد با چيزهاى پليد آلوده شود .
پس از اين عمل جسد را در پارچهء سفيد مستعملى كه تميز و پاك باشد مىپيچند و با همان نخ كشتى مقدس مىبندند و بعد مردهشوى و دستيارش چندين بار خود را ميشويند تا از هرگونه آلايشى پاك گردند .
پس از كفن پوشاندن بمرده بلافاصله عمل ديگرى را انجام ميدهند كه موسوم است بسك ديد . اين عمل از زمانهاى بسيار قديم تاكنون بر جاى مانده است و آن عبارت از اين است كه سگى را از كوچه ميآورند تا بجسد مرده نگاه كند و عقيده دارند كه بواسطهء اين عمل جن موذى و كثيف از مرده دور مىشود . براى انجام اين عمل چند تكه نان بر روى جسد مرده ميگذارند و سك ولگردى را ميآورند تا آن نانها را بخورد و برود بكوچهگردى خود ادامه دهد . پس از اين اعمال جسد را مىبرند به جائى كه موسوم است به « زاد و مرك » اين محل داراى دو قسمت و دو در است كه از يك در جسد را داخل و از در ديگر آن را خارج مينمايند اين دو در تولد و مرك را نشان ميدهد كه در يك شعر فارسى خلاصه شده و معنى آن اين است :
« زندگانى جز توقف مختصرى در ميان دو در نيست »
وقتى كه جسد داخل زاد و مرك شد آن را روى يك سكوى سنگى قرار ميدهند و مؤبد قسمت مخصوصى از اوستا را ميخواند كه مضمون آن طلب بخشايش و ايمان و
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 810
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٨١٠