تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
استخوانهايش را باقى ميگذارند . وقتى كه استخوانها بواسطه تابش آفتاب كاملا خشك و سفيد شد مباشرين آن را سائيده و در گوشهء دخمه ميگذارند تا باد و باران آنها را پراكنده و ناپديد نمايد . در جائى كه برج خاموشى عمومى نباشد جسد مرده را در روى تپه يا كوهى دور از آبادى مىبرند و در جاى محصورى ميگذارند كه كف آن سنگفرش شده باشد . زردشتيان نسبت بمرده عقايد موهومى هم دارند مثلا اگر مرغان لاشه‌خوار يا كلاغان ابتدا به چشم راست مرده حمله كنند علامت اين است كه مرده آمرزيده شده و در زندگانى اخروى سعادتمند است « 1 » . بارى در موقع مراجعت بتهران تماشاى غروب آفتاب كه متواليا صحنه‌هاى نشاطانگيزى در افق نمايش ميداد اوضاع حزن‌آور دخمه را كه چندان با دستورهاى بهداشتى موافقت نداشت از خاطر ما زدود . از بالاى اين بلندى چنين به نظر ميآيد كه شهر تهران به كلى در سبزه غرق شده است گاهى بام بلند خانه‌ها از خلال صفوف درختان ديده ميشد و خط غبار آلود طلائى رنگى نشان ميدهد كه جمعيت زيادى در محيط مه‌آلودى در جنب‌و جوش است . و هركس با سرعت حركت مىكند تا قبل از غروب آفتاب وظايف خود را انجام دهد . در اينجا تقريبا شفق و فلقى ديده نميشود ، در موقع غروب آفتاب فورا هوا خنك مىشود . در موقع مراجعت از محلات پائين شهر عبور نموديم كه جابجا قهوه‌خانه‌اى داير
هامش
( 1 ) از قرار معلوم نويسنده چيزهائى راجع بمذهب و آداب و رسوم زردشتيان از كسانى شنيده و بقلم آورده است اشخاصى كه بخواهند اطلاعات كامل و جامعى راجع به مذهب و آداب و سنن زردشتيان حاصل نمايند مىتوانند بكتب زردشتيان و كتب استاد پورداود مراجعه كنند ( م ) .