شاه هم كه ميخواست به اين وسيله تفريحى كرده باشد و چند لحظه خود را از افكار پريشان مملكتدارى فارغ سازد اين اوضاع را تماشا ميكرد و قاهقاه ميخنديد .
دندانساز هم مانند شكارچى ماهرى كه خرگوشانى را شكار كند دست آنها را گرفته و كشانكشان از درياچه بيرون ميآورد و اين خرگوشان زنده را بشاه تقديم ميكرد .
26 سپتامبر
اكنون بيش از چهار فرسخ از تهران فاصله نداريم و چون شب را هم استراحت كردهايم بشاشت و سرورى داريم ، تنها نگرانى ما اين است كه صبح از خوردن شير محروم ماندهايم زيرا كه شب شير براى صبح تهيه كرده و در ظرفى ريختيم و سرپوش سنگينى بر روى آن گذارديم ولى شبانه گربهء مجرب ماهرى با سروكله و پنجههاى خود سرپوش را بدور انداخته و تمام شير را خورده بود .
اسب سركش
نظر باينكه فاصلهء زيادى از پايتخت نداشتيم رانندگان براى حركت فعاليتى بروز نميدادند ولى ما آنها را مجبور به حركت كرديم و چون مقدارى راه پيموديم راننده توقف كرد تا بچرخهاى كالسكه نگاه كند و مطمئن شود كه نقائصى در كار نيست و بما گفت : اسبان ارابه خوب هستند فقط يكى از آنها سركش و خطرناك است . او پس از آنكه كار خود را انجام داد حركت كرد ، ناگهان صدائى از عقب سر شنيديم و چون برگشتيم ديديم كه تمام اسبان ارابه ديوانهوار بسرعت به طرف ما ميآيند . رانندهء ما كه ميرزاى چاپارخانه بود و فقط زبانش مانند قلمش تند كار ميكرد و از رانندگى اطلاع درستى نداشت از ديدن اسبان اضطرابى پيدا كرد و فورا به زمين پريد و مهار اسبان را رها كرد و آنها را به حال خود گذاشت ، ما نيز فورا پياده شديم اما ارابه مانند پارهيخى كه از قلهء كوه جدا شده باشد و بسرعت در دامنهء كوه بغلطد به طرف ما ميآمد و راننده هم نميتوانست اسبان را نگاهدارد و نزديك بود كه ارابه بكالسكه برخورده و هردو دستگاه خرد و شكسته شود ، اما خوشبختانه نميدانم چطور شد كه ارابه بدون برخورد با كالسكه از پهلوى آن گذشت .