تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢

كاروان مغولان

خلاصه ما در موقع غروب آفتاب حركت كرديم و در راه بكاروانى برخورديم كه مردان آن گونه‌هاى پهن و چهره‌هاى زردى داشتند و زنانشان با روى باز ما را تماشا ميكردند ، اينها همه از طوايف مغول بودند . كمى بعد بكاروان افغانى رسيديم كه مردان آن قوى البنيه بودند و ريش سياه انبوهى داشتند . راه از كنار رشته قناتى كه در ته دره حفر شده بود عبور ميكرد ، در طرفين دره صخره‌هائى ديده ميشد كه از تابش آفتاب سوخته شده بود . در ميان اين صخره‌ها مغاره‌هائى را ميديديم كه مسلما منزلگاه سكنهء اوليهء اين ناحيه بوده است . بيشتر اين صخره‌ها در اثر باد و باران و حرارت آفتاب تبديل بشن گرديده و بتدريج به طرف پائين دره سرازير شده است . به خوبى محسوس است كه سيل عظيمى در اينجا جارى شده و معبرى ايجاد كرده است ، پاره‌سنگهاى بزرگى از دامنه جبال غلطيده و در ته دره قرار گرفته و از دور به شكل قلاع دفاعى به نظر ميآيند و مثل اين است كه مخصوصا كسانى آنها را باينجا منتقل نموده باشند .

سوكان

در ميان اين دره قهوه‌خانه‌ايست كه اسبان بايد كمى در آنجا توقف نمايند و نفسى تازه كنند . نام اين محل سوكان است بطوريكه قهوه‌چى ميگفت زمين اين ناحيه در حاصلخيزى نظير ندارد و با بهاى زيادى مانند اراضى حوالى تهران خريد و فروش مىشود و هرسال دو محصول ميدهد . اشجار ممتاز بهره‌آورى هم در كنار جويبار ديده ميشد . در موقع حركت از سوكان هوا تاريك شد و راه بدامنهء سراشيبى افتاد كه اسبان با زحمت از آن عبور ميكردند ، قدرى بعد بفلات لم يزرعى رسيديم كه هيچگونه گياه حتى خار هم در آن ديده نميشد . بطوريكه راننده ميگفت به سمنان نزديك شده‌ايم ولى راه شنزار است و اسبان با زحمت از آن عبور ميكنند . رانندهء ارابه كاملا در خواب بود و از تغير و تشدد ما بيدار نشد ، ناچار يكى از رفقا در پهلوى او نشست تا در موقع لزوم با مشت و سيلى