پس از خروج از نيشابور در ناحيهاى راه ميپيموديم كه پر از چاههاى قنات بود ميرزا بما گفت كه در اينجا 12 هزار چاه است .
اكنون ساعت هفت بامداد و كوههاى سمت راست و چپ ما از مه پوشيده است .
اشياء كوچك به نظر بزرك ميآيد و مناظر غيرطبيعى نشان ميدهد . در اثناى راه بكاروانى از روستائيان برخورديم كه لباسهاى رنگارنك و عمامههاى سفيد آنها تابلوى مخصوصى را نمايش ميداد و مثل اين بود كه در روى تخته رنك نقاشى رنگها با هم مخلوط شده باشد .
جابجا برجهاى خرابى ديده ميشد كه دهقانان در قديم براى ديدهبانى ساخته بودند و اشخاصى در آنها مراقبت ميكردند و ورود تركمانان غارتگر را بسكنه دهكده اطلاع ميدادند تا درصدد جلوگيرى از آنها برآيند . بيابان از دور خاكسترىرنك به نظر ميايد . از كنار مزارعى ميگذريم كه در آنها پنبه و كرچك كاشتهاند و جويبارهاى كوچكى هم در اين مزارع جاريست .
دهكدهء خراب و يخچالها
جابجا در دامنهء جبال دهكدههائى ديده مىشود كه منظرهء مخصوصى دارند . از دور چنين مينمايد كه كودكان با گل بناهاى گنبددارى ساخته باشند . برجهائى كه در زواياى دهكده واقع شده آن را از دور به شكل يك قلعه دفاعى نمايش ميدهند اما همين كه بنزديك آن ميرسيم جز ويرانهء حزنانگيز و تأثرآور چيزى مشاهده نميكنيم ، خانهها خراب و خالى از سكنه و ديوارها همه شكسته و درهم ريخته است .
در نزديكى هردهكده ساختمان مخصوصى است كه آن را يخچال مينامند . يخ در اين ناحيهء گرمسير مخصوصا در قلب الاسد از لوازم ضرورى زندگانى محسوب مىشود سقف اين يخچالها شبيه بگنبدهاى مرتفعى است و از روى بام آنها ميتوان تمام خانههاى دهكده را ديد .
جاده پر از جمعيت است . مسافران بيشتر مازندرانى هستند كه بر يابوها سوار