تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
كوچك بداستانسرائى خود خاتمه داده بود . معمولا در اين مملكت سكنه كمى بعد از غروب آفتاب ميخوابند و كمتر كسى بيدار ميماند . ما هم خواستيم از اين عادت بسيار خوب پيروى نمائيم و زودتر شامى صرف كرده و بخوابيم . ناگهان در اثناى شام خوردن غوغائى در كاروانسرا برپا گرديد . معلوم شد كه يكى از رانندگان زبان‌درازى كرده و مهترى كه بر همهء آنها رياست دارد به تنبيه او پرداخته است . خوشبختانه راهنماى ما بميان افتاد و پس از مذاكرات زياد بنزاع خاتمه داد ، قدرى بعد صداى طبلى به گوش ما رسيد ، اين صدا بمنزله اعلانى بود كه از اين ساعت ببعد عبورومرور در شهر ممنوع است .