كمپانى قفقاز و مركور در اين دريا سرويس كشتيرانى منظمى دارد . در روزهاى يكشنبه و دوشنبه و پنجشنبه هرهفته كشتى از بادكوبه به مقصد انزلى حركت مىكند و بالعكس در روزهاى دوشنبه و شنبه از انزلى به طرف بادكوبه ميرود .
اما اين سرويس فقط در تابستان منظم است و تا موقعى است كه رود ولگا يخ نبسته باشد . از 14 نوامبر تا 14 مارس كشتى فقط يكروز در هفته حركت مىكند . يعنى عصر شنبه از بادكوبه حركت و صبح دوشنبه بانزلى وارد ميگردد ( اين شرح كشتيرانى از گزارش مستر رابينو
( Rabino )
قونسول انگليس مقيم رشت استخراج و در اينجا نقل شد ) .
كلبهء كوچك ما در انزلى
يكشنبه 17 و دوشنبه 18 نوامبر - بيكارى و نبودن وسايل سرگرمى طول روزها و ساعات را در نظر ما دو برابر كرده است . اكنون مدت سه روز است كه ما در اين ساحل حزنآور بسر ميبريم و اين سه 24 ساعت نسبت بسرعت گردش سهماههء ما در ايران بسى طولانىتر شده و ما را بيحوصله كرده است .
ما در اين منزل فلاكتبار خود يك شريك رنج و بدبختى هم داريم . او ارمنى و كارمند تلگرافخانهء هند و اروپا مىباشد كه ميخواهد با زن جوان ايرانى خود و طفل نوزادش باروپا برود . مادر طفل چند روزيست كه لباس عادى ايرانى خود را از تن درآورد ، و به لباس زنان اروپائى درآمده است و چنين به نظر ميآيد كه از پوشيدن اين لباس در زحمت است و گاهى نظر به عادت ديرين گوشهء روسرى خود را مقابل صورت ميآورد . اين زن از زيبائى بىبهره نيست ، چشمان جذاب قشنگى دارد و متصل مشغول كارهاى خانهداريست ، لباسهاى نوزادش را ميشويد و از شوهرش پرستارى مىكند چنين به نظر ميآيد كه كيسهء اين خانواده چندان پولى ندارد و در اين فكر هستند كه آيا مىتوانند با اين پول كم خود را بمقصدى كه براى آنها معين كردهاند برسانند يا نه .