كه قابل تماشا باشد نداشت . آدمى است خيلى چاق و كوتاهقد ، لباس رسمى مشكى با تكمههاى طلا بر تن داشت و در روى كلاهش جقهء الماس كه پدر مرحومش آن را در تمام اروپا نمايش داده بود ميدرخشيد .
كالسكه او در ميان شاطرهاى پياده و سواران مستحفظ حركت ميكرد ، اسكورت او كاملا مراقب بود كه آسيبى با عليحضرت وارد نيايد .
كالسكه سلطنتى را شش اسب ميكشيد و در روى هراسبى رانندهاى با لباس آبىرنگ نشسته بود . در جلوى كالسكه شش نفر شاطر پياده ميدويدند . شاطرها لباس قرمز يراقدوزى شده بر تن و شلوار سفيدى در پا و كلاه بلندى هم بر سر داشتند كه با پر طيور زينت يافته بود و در دست هريك چماق نقرهاى بود . صاحبمنصبان سوار هم چماق نقرهاى در دست داشتند كه گويا علامت فرمانروائى باشد .
در جلوى كالسكه شاه پرچمهاى بزرگى را كه در روى آنها نقش شير و خورشيد ديده ميشد بر روى دوش ميبردند . پس از چند لحظه شليك توپ كه علامت ورود شاه بپارلمان بود شروع شد .
سوگند شاه در پارلمان
شاه بتالار جلسه بهارستان وارد شد و روى يك صندلى نشست و همراهانش در پشت سر او ايستادند بعد نظام السلطنه متن سوگندى را كه محمد عليشاه در پشت صفحهء قرآنى نوشته و بدست خود امضاء كرده بود در مقابل وكلا خواند .
مضمون سوگند تقريبا چنين بود :
« نظر باينكه اخيرا ملت سوءتفاهمى نسبت به من پيدا كرده كه نسبت بمشروطيت وفادار نيستم اكنون به صاحب اين قرآن سوگند ياد ميكنم كه با مشروطيت و مجلس شوراى ملى همراه باشم و قانون اساسى را محترم بشمارم و در حفظ آن بكوشم »
همين كه متن سوگند قرائت شد شاه دوباره به همان ترتيب به طرف كاخ سلطنتى