زيرا كه در اينجا آداب و رسوم ملى ما برقرار بود و همه به زبان فرانسه حرف ميزدند .
ما بايد تقريبا يكهفته در تهران توقف نمائيم زيرا كارهائى داريم كه بايد قبل از حركت انجام دهيم .
چهارشنبه 6 نوامبر - امروز ما بسفارت فرانسه رفتيم تا اگر نامههائى از فرانسه براى ما فرستاده باشند دريافت داريم . خوشبختانه بطوريكه انتظار داشتيم نامههاى زيادى از اقوام و دوستان ما رسيده بود كه با خوشوقتى گرفتيم و مدتى به خواندن آنها مشغول شديم
با اينكه اين نامهها يك ماه قبل از فرانسه رسيده بود ما چنين تصور ميكرديم كه ديروز نوشته شده است و اشتياقى به خواندن آنها داشتيم .
چون دلالان از ورود ما آگاه شده بودند مجددا با اشياء زيادى بسراغ ما آمدند ولى اغلب همان اشيائى بود كه سابقا بما نشان داده بودند ، در آن روز ببازار هم رفتيم و من چند كارد بزرك كه تيغهء آنها حكاكى ظريفى داشت خريدم و بر كلكسيون خود اضافه نمودم ، بختياريان از اين كاردها زياد دارند اما در تهران بهاى آنها ارزانتر است .
ملاقات با سفير فرانسه
پنجشنبه 7 نوامبر - امروز برحسب وظيفه بملاقات سفير خودمان رفتيم . پذيرائى او مانند هواى اين فصل پائيز بسيار خنك بود . در اينموقع شاهزادهء آبىجا قونسول روس بخاطر من آمد كه چگونه در اصفهان از ما پذيرائى بسيار گرمى كرد و من بسى افسوس ميخورم كه چرا سفير ما با همميهنان خود اينطور رفتار مىكند .
بهرحال از سفارتخانه بيرون آمديم و رفتيم به منزل يكنفر ارمنى عاليمقامى كه از كارمندان دولت ايران بود و ميخواست قسمتى از كلكسيون خود را بفروشد . اين ارمنى وضع آبرومند و آراستهاى داشت و از ما خوب پذيرائى كرد ، متأسفانه نتوانستيم چيزى از او خريدارى كنيم . ارمنيان ديگر چون چيزى را براى فروش بما ارائه ميدادند ما