تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1091

مساهمون:

ص١٠٩١
نقل ميكردند جوان به وضع فجيعى بقتل رسيده بود ، پدر و مادر جسد جوان مقتول خود را در آغوش گرفته و با آه و ناله بتهران ميرفتند تا آن را بپارلمان ببرند و در آنجا بگذارند تا وكلا مجبور بدادرسى شوند . در بين راه دوباره درياچه حوض سلطان را ديديم كه ابعاد آن بواسطهء عدم بارندگى كمتر شده بود ، در ميان راه لاشهء مرغ غواص بزرگى را ديديم كه پرهاى سياه و قرمز آن در جاده ريخته و معلوم بود كه عقابى آن را در هوا كشته و به طرف زمين سرازير شده است ، حيوانات سبع گوشت آن را خورده و فقط پروبال قشنك آن در جاده ديده ميشد . خلاصه مدتى پس از غروب آفتاب از كوشك نصرت حركت كرده و از كوهستانى عبور كرديم و نصف شب بقلعهء غيرمسكون محمد عليخان رسيديم .

شاهزاده عبد العظيم

چند ساعت بعد مقبرهء شاه عبد العظيم كه در شش كيلومترى تهران واقع است نمايان گرديد ، در روى مناره‌هاى اين مقبرهء طلائى كه در ميان درختان درخشندگى مخصوصى داشت تودهء خارى را مشاهده كرديم معلوم شد كه لكلك‌ها اين توده خار را براى آشيانه خود درست كرده‌اند . لكلك‌ها در اين كشور احترامى دارند و عامه آنها را موجب سعادت ميدانند . در اطراف اين مقبرهء مقدس دكانهاى كوچك متعدديست كه در آنها مانند فرانسه قرون وسطى اسباب‌بازيهاى گوناگونى با مقوا يا گل و يا حلبى براى كودكان ميسازند و كسانى كه به زيارت ميآيند آنها را خريده و براى كودكان خود بعنوان ارمغان مىبرند ما هم مقدارى از آنها را براى نمونه خريديم زيرا كه در بازار تهران نميتوان آنها را بدست آورد .

ورود بتهران

پس از آنكه بتهران وارد شديم رفتيم بمهمانخانه فرانسه كه قبلا در آن منزل داشتيم و مثل اين بود كه بميهن خود وارد شده‌ايم