پدر آن جوان ولگرد رسيد و سخت بحقهباز حمله كرد و كار بكشمكش رسيد و باندازهء يك كتاب لغت الفاظ زشت بين آنها مبادله شد ، مردم زيادى بدور آنها جمع شدند و باندازهاى سرگرم تماشاى اين صحنه بودند كه راه عبور به سيدى كه از كربلا ميآمد و با صداى بلند چاوش ميكرد ندادند .
خلاصه قبل از آنكه شب در رسد و هوا به كلى تاريك شود ما بالاى بام كاروانسرا رفتيم و از اين رصدخانهء مرتفع برج خميده مشهور كاشان را كه در ميان خانههاى خشت و گلى سر برافراشته بود تماشا كرديم .
مراجعت بقم
يكشنبه 3 نوامبر - از كاشان بقم راه نسبة خوب و از دامنهء جبالى عبور مىكند كه قلل آنها از برف مستور شده است . در طرف چپ جاده از دور تپههاى شن ديده مىشود كه از بادهاى سخت در بيابان تشكيل يافته است ولى در اين فصل پائيز مانند تابستان در پرتو آفتاب درخشندگى ندارد .
طرف عصر به شهر قم رسيديم . در اينجا بسه نفر زنان انگليسى برخورديم كه از ميسيونرها بودند . اينها در شهرهاى كرمان و يزد و اصفهان بخدمات فرهنگى و بهداشتى اشتغال دارند و اكنون براى مرخصى باروپا ميروند و ما هم خوشوقتيم كه با آنها همسفر شدهايم . مدتى با آنها صحبت كرديم و چون خسته بودند آنها را به حال خود گذارديم تا استراحت كنند .
طرف صبح باز همسفران خود را ديديم كه در روى بام به نقاشى مقبرهء حضرت فاطمه كه از دور نمايان بود اشتغال داشتند .
طولى نكشيد كه آنتيكفروشان ما را احاطه كردند و همان اشيائى را كه يك ماه قبل بما ارائه داده بودند همراه آورده و ميخواستند با بهاى كمترى بما تحميل نمايند .
حمل جسد مقتولى بتهران
امروز ما با ميسيونرهاى انگليسى از قم عازم تهران شديم . گارى ديگرى هم همراه ما بود كه جسد مقتولى را براى دادخواهى بتهران ميبردند و خانوادهء مقتول هم در آن جاى داشت . بطوريكه