قهوهخانه قرار داده و با شنيدن زمزمهء آبى كه از آنجا عبور ميكرد بخواب رفتيم .
جمعه اول نوامبر - با اينكه راه زيادى پيموديم نتوانستيم به شهر كاشان برسيم و اجبارا در محلى كه محمديه نام داشت توقف نموديم و شب را در قهوهخانهاى بسر برديم . اين قهوهخانه پر از مسافرينى بود كه ميخواستند باصفهان بروند و يا از آنشهر آمده بودند بعضى از آنها ترياك ميكشيدند و فضاى قهوهخانه را از دود و بوى آن سم مهلك تاريك و متعفن كرده بودند ، علاوه بر مسافرين يكعده مرغ خانگى هم در اين قهوهخانه جاى داشت و خروسى هم در بالاى سردر قهوهخانه نشسته بود كه گاهى اظهار رشادت كرده و بانك برميكشيد . خلاصه اين هياهو و جنجال تا بامداد ادامه داشت ولى من چون زياد خسته شده بودم در ميان اينهمه سروصدا بخواب رفتم رفقاى من تاريكى را بر روشنائى قهوهخانه ترجيح داده در درشكه و گارى خوابيدند اما بطوريكه ميگفتند بواسطه برودت هوا تا صبح در جلوى قهوهخانه كشيك داده و خواب نرفتهاند .
با اينكه هوا سرد است گندم و جو كه تازه كاشتهاند در مزارع روئيده و رنك سبز نشاطآورى دارند . در اينجا زارعين برعكس ساير جاها با حوصله و سليقهء مخصوصى مزارع خود را بقسمتهاى منظمى تقسيم كرده و باصطلاح خودشان كرتبندى كردهاند در دامنه تپهها هم زمين را مانند پلههاى عمارتى بقسمتهاى كوچك تقسيم و مسطح نموده و براى آبيارى جابجا آبشارى تشكيل دادهاند .
دهقانان در آبيارى و صرفهجوئى آب مهارتى دارند . زمين را با مرزهاى خاكى بقسمتهاى مستطيل كوچك منظمى تقسيم ميكنند تا زودتر مشروب شود و حتى الامكان شب به آبيارى مزارع ميپردازند تا محصول از آب خنك سيراب گردد .
چون فصل زمستان نزديك شده آسمان تغيير رنك داده و آن رنك كبود تندى را كه يك ماه پيش داشت از دست داده است . ابرهاى دنبالهدارى كه از يكطرف بقلل جبال اتصال دارد آسمان را جابجا شيار كرده و آفتاب هم از خلال اين ابرها بقلل جبال
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1087
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص١٠٨٧