داشت كه دامن آن بر روى شلوار آبىرنگش افتاده بود ، كفش در پا نداشت اما نميتوان تصور كرد كه بواسطهء عدم بضاعت با پاى برهنه راه ميرفت زيرا كه زيورهاى نقره و گردنبند مسكوكات طلا و بازوبندهاى نقره كه جابجا در روى لباسش ميدرخشيد نشان ميداد كه از طبقه بابضاعت دهكده است . انگشتان ظريف بلند و باريكش حاكى بود كه به كارهاى سخت زراعت و گلهدارى نپرداخته است .
پس از او مريض ديگرى آمد كه دوشيزهء ده سالهاى بود اما از حيث هيكل مسنتر به نظر ميآمد ، او بدون حجب و در كمال رشادت بپرسشهاى دكتر ونشن پاسخ ميداد ، پوست صورتش ضخيمتر از زنى بود كه در فوق بتوصيف او پرداختيم و چنين به نظر ميآمد كه روزى غلام سياهى در چادرى كه مادرش در آن منزل داشته داخل شده باشد .
اين دوشيزه خردسال كه با پدرش نزد ما آمده بود جملاتى را كه ما بطور مزاح دختر بختيارى كه براى معالجه نزد ما آمده بود
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1055
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص١٠٥٥