داراى سرپوش مسى سفيد مخروطىشكل بود كه كلاهخود پهلوانان جنگى قديم ايرانرا بخاطر ميآورد .
ميزبان مهربان و باسليقه هفت ظرف غذا براى ما فرستاده بود كه در ميان آنها چند قاب پلاو گوناگون و خورشهاى متعدد ديده ميشد ، بعلاوه چهار قدح بزرك پر از شربت معطر هم در ميان مجموعه بود . البته ما لياقت نوشيدن اين مشروب شرقى را نداشتيم و درصدد پيدا كردن كترى و قورى سفرى خود بوديم و ميخواستيم از ميزبان محترم كه كلاه حاجى طرخانى بلندى بر سر دارد خواهش كنيم كه همان مشروب خرمائى رنك يعنى چاى را كه مطلوب روسها و ايرانيان است براى ما فراهم سازد .
بعدازظهر جناب اجل سالار برادر سردار از ما وقت ملاقات خواسته بود ، ما فورا پاسخ داديم كه براى پذيرائى او آماده هستيم و هرقدر زودتر بيايد بيشتر مسرور ميشويم ، طولى نكشيد كه او آمد و پس از تعارفات معمولى تقريبا يكساعت با او بصحبت پرداختيم و بعد بعزم گردش در دهكدهء جونقون كه در اطراف كاخ اربابى واقع شده است حركت كرديم .
دهكدهء جونقون
خانههاى اين دهكده با ساير دهكدههاى بختيارى كه ما ديده بوديم تفاوتى ندارد . همه داراى همان بامهاى مسطح و پوشيده از شاخ و برك است . خانههاى متمولين داراى حياطى است كه با ديوار محصور شده تا زنها بتوانند به كارهاى خود مشغول باشند و عابرين نتوانند آنها را ببينند .
در اطراف دهكده جبال مرتفعى است كه در قاعده از صخرههاى خاكسترى تيرهرنك مخلوط با شنريزه تشكيل يافته و جابجا داراى حفرههائيست كه از خاك پر شده و در بهار نباتات خوشنمائى در آنها ميرويد اما اكنون كه فصل پائيز است فقط گلهاى آبىرنك آنها زمينه سياه كوه را تزيين نموده است .
پس از آنكه مدتى صحنههاى رنگارنك آفتاب مغربى را تماشا كرديم به منزل