دوشنبه 21 اكتبر - امروز روز راحت و آسايش است ، متأسفانه على نوكر ما از روى بىاحتياطى يكى از آئينههائى را كه با مخارج و زحمت زياد در جادههاى ناهموار از اروپا به اين گوشهء دورافتاده كوهستان وارد شده شكسته است . ما از اين عمل اظهار انفعال كرده و از مهماندار خود معذرت خواستيم اما او بدون كدورت خاطر با گشادهروئى و با تعارفات و عبارات شيرين كه مخصوص شرقيان است بما پاسخ داد و گفت اين خانه و تمام اثاثه آن بشما تعلق دارد ، چيز مهمى نيست شما مختاريد كه همه را بشكنيد و از ميان ببريد و هرقدر بيشتر از اين كارها بكنيد ما مشعوفتر خواهيم شد زيرا كه چنين اعمال نشانهء دوستى و ملاطفتى است كه نسبت بما بروز ميدهيد .
عمليات پزشكى
سكنه اين نواحى هراروپائى رهگذرى را پزشك ميدانند و به همين جهت بود كه مريضهائى نزد رفيق من مسيو ونشن آمدند و او هم دستورهائى به آنها داد ، ابتدا كودكى را آوردند كه رنك صورتش مانند پرهاى كلاغ كبود و موهايش مانند خار در جلوى پيشانيش ريخته بود ، دو چشم درشت سياهرنگى داشت كه از شدت تب درخشندگى خاصى پيدا كرده بود ، ما مقدارى كنين به او داديم و پدر و مادر او از ما اظهار امتنان كردند .
بعضى زنان هم كه مدتى است به بيابان نرفته و در دهكده ماندهاند نزد ما آمدند ، رنك گندمگونى كه يادگار بيابانگردى است هنوز در صورت آنها ديده مىشود .
سيماى منظم زنى كه براى علاج ضعف و لاغرى نزد ما آمده بود هنوز در خاطرم هست . اين زن داراى ابروى طويل مقوسى بود كه موهاى آن كمى خشن بود ، معهذا از زيبائى صورت و آراستگى اندام بىبهره نبود ، چشمانش كمى فرورفته و تاريك ولى جذاب به نظر ميآمد . متأسفانه بواسطهء تابش آفتاب از حلقهء زردرنگى احاطه شده بود . گيسوانش مانند طناب ضخيمى در طرفين صورت آويخته و پيوسته از روى عادت مايل بود آنها را در چينهاى چادر خود پنهان نمايد . نيمتنه مخملى بر تن