تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1014

مساهمون:

ص١٠١٤
پوشيده است . صحبت از پاريس بميان آمد و معلوم شد كه از اوضاع پايتخت ما چندان بىاطلاع نيست و مايل است مسافرتى باروپا بكند و چندى در پاريس اقامت نمايد . پسر ده ساله‌اى هم داشت كه او را بما معرفى كرد . اين پسر لباس يراق‌دار يقه مخملى بر تن داشت . از قراريكه پدرش ميگفت اين پسر هم در مسافرت بپاريس همراه او خواهد بود و خيال دارد مدت يكسال در پاريس اقامت نمايد . معمولا ايرانيانى كه بخواهند براى تعيش و تفريح باروپا مسافرت نمايند همه يك بيمارى را بهانه قرار ميدهند و بعنوان معالجه رهسپار كشورهاى باخترى ميگردند .

افكار فتح الله خان

فتح اللّه خان افكار عجيب و غريبى داشت مثلا از ما ميپرسيد كه آيا در پاريس ميتواند آزادانه بتفريح و تعيش بپردازد ؟ و آيا كشيشان مزاحم او نميشوند ؟ ما بميزبان خود اطمينان داديم كه در پايتخت ما آزادى كامل برقرار است به شرط اينكه بر خلاف قوانين كشورى رفتارى نشود كه مخل آسايش ديگران باشد و مخصوصا بايد بآداب و رسومى كه ياد گرفتن آنها چندان اشكالى ندارد آشنا شد خلاصه ناهارى آوردند مركب از انواع شيرينيها و گز اصفهان كه شيرينى بسيار ممتازى است و چند قسم خوراك و مقدارى تخم‌مرغهاى آب‌پز . رفيق من به تخم مرغها دست نزد مبادا بر خلاف نزاكت رفتار نمايد و مورد استهزاى حاضرين واقع شود ولى من اعتنائى بآداب و رسوم معمولى نكردم و تقريبا يكدوجين تخم‌مرغ را در حالى كه حضار با نظر حيرت به من مينگريستند خوردم . بعد از ناهار خان ميل كرد كه هنرمندى خود را بما نشان دهد . تفنك مارتين خود را خواست و سنگى را كه در چند صد قدمى در بالاى كوه قرار داشت نشانه كرد و چنان با مهارت تير انداخت كه گلوله سنك را متلاشى كرد . مدتى هم بتماشاى اسبان فتح اللّه خان سرگرم بوديم كه مهتران آنها را بگردش ميبردند بعد بفكر حركت افتاديم و مترجم خود را فرستاديم