تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1013

مساهمون:

ص١٠١٣
در اختيار ما گذاشت . براى رساندن وسايل نقليه سنگين به بالاى گردنه متوسل بعده‌اى از چوپانان شديم . بعضى مهار اسبان را از جلو ميكشيدند و جمعى از عقب بوسايل نقليه فشار ميدادند و با زحمت آنها را از گردنه بالا آوردند ، پس از رسيدن بقله كوه ناچاريم از دامنهء سراشيب آن نزول كنيم كه اشكال آن چندان كمتر از صعود نيست . ما از وسايل نقليه جدا شده و سواره به پائين كوه رسيديم . پس از مدتى توقف آنها را ديديم كه بسرعت از دامنه پائين ميآيند . چون راه سنگلاخ و صعب العبور بود و اسبان هم تند ميآمدند نوكر بدبخت ما از گارى پرت شد و روى زمين افتاد و مدتى بيهوش ماند و ما يقين كرديم كه استخوانهايش به كلى خرد شده است اما پس از چند لحظه معلوم شد كه از چالاكى و نرمى اندام نياكان خود بىبهره نيست زيرا از دور ديديم كه از زمين بلند شد و مجددا خود را به بالاى گارى رسانيد . خلاصه ما دوباره به راه افتاديم و در حوالى ظهر بدهكدهء موسوم بشوركچيان رسيديم .

دهكدهء شوركچيان

قبل از ورود بدهكدهء شوركچيان از گردنه‌اى عبور كرديم . در پشت گردنه دره عميقى پديدار گرديد كه دهكده در ميان آن واقع شده بود . در پهلوى اين دهكده قلعه بزرگى ديده ميشد كه چهار برج داشت و روستائيان در نزديكى آن مشغول كوبيدن خرمن بودند . مالك دهكده هم در درشكه‌اى نشسته بود كه چهار اسب آن را ميكشيد و پنج نفر سوار هم اسكورت او را تشكيل ميدادند و با اين وضع در ميان مزارع خود گردش ميكرد . خان مقتدر چون از دور ما را ديد سوارى را بعنوان تفتيش به طرف ما فرستاد تا بداند كه ما كيستيم و براى چه به اين نواحى آمده‌ايم و معلوم شد كه اين خان يكى از اقوام نزديك سردار حاجى عليقليخان و نام او فتح الله خان است و لقبى هم دارد . چون به او نزديك شديم با كمال ملاطفت از ما پذيرائى كرد و ما را بقصر خود برد . فتح الله خان مرد قوىهيكلى است كه سبيل انبوه او يك قسمت از صورتش را