تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 1012

مساهمون:

ص١٠١٢
مورچگانرا پايمال نمايد انقلابى در آن روى ميدهد زنان و خدمتكاران جيغ كشيده و بسرعت فرار اختيار كرده ، باطاق‌ها پناهنده شده و پرده‌هاى در اطاق‌ها را پائين انداخته و درها را با عجله و با صداى غريبى بسته‌اند . در اين اثنا پيرزنى بجلو آمده تا راه را برفيق بىاحتياط ما نشان دهد . در موقع مراجعت از كارخانهء فرش‌بافى عبور كرده كه در آنجا زنان زيادى مشغول بافتن فرش بزرگى بوده و بمحض ديدن او صورتهاى خود را پوشيده‌اند و بعد هم بغزالى برخورده كه مانند گربه‌اى كه در عمارت ما مشغول بازى است در جست وخيز بوده است .

عزيمت از چاله‌شتر

چند لحظه قبل از حركت پسر خوش آب‌ورنگى كه لباس آبىرنگى دربر و عباى گندم‌گونى بر دوش داشت براى مشايعت ما آمد . اين پسر از اقوام يكى از سواران اسكورت ما بود ، اگرچه نسبت بما مؤدبانه رفتار ميكرد و ملاطفتى نشان ميداد و پيوسته ميخنديد و دندانهاى سفيدش نمايان ميشد ولى من گمان ميكنم كه باطنا باستهزاى ما پرداخته بود . در موقع حركت هم گاهى اسب خود را جولان ميداد و در روى ركابى كه از طلا زينت يافته بود راست مىايستاد ولى با تفنگى كه بر پشت انداخته بود بتيراندازى كه موجب تفريح سواران است مبادرت نميكرد . سواران ايرانى نسبت باسبان بيرحمانه رفتار ميكنند . دهانه‌هاى خشن به آنها ميزنند و پيوسته آنها را به سختى تكان ميدهند و دهان حيوان را مجروح مينمايند . اكنون ما در كوهستان براه‌پيمائى مشغول هستيم . عبور از گردنه با وسايل نقليه بسيار مشكل است اما اسبان عربى ممتازى در زير پا داريم كه بدون زحمت ما را به بالاى گردنه ميرسانند . خوشبختانه ما در چاله شتر برادر شخصى را كه بما اسب كرايه داده بود ملاقات كرديم و او اسب خود و نوكرش را بجاى اسبان خسته و وامانده