ابو داود با ذكر سند از قتاده از حسن بصرى از انس نقل كرده كه ابو بكر از فاطمه عليها السلام خواستگارى كرد . رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم از او اعراض كرد و فرمودند : در اين خصوص منتظر امر خداوند جل جلاله باش . سپس عمر خواستگارى كرد . رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند : در اينباره منتظر امر خداوند جل جلاله باش . سپس على عليه السلام خواستگارى نمود . رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم به آن بزرگوار فرمودند : آيا براى انجام اين امر چيزى پيش تو هست ؟
على عليه السلام گويد : عرض كردم : اسب و زرهام را دارم . رسول خدا فرمودند : اما اسبت ، ناچار از نگهدارى آن هستى ، و اما ذرهات ، پس آن را به فروش و بهاى آن را بياور . على گويد : رفتم آن را فروختم به 480 درهم و قيمت آن را تقديم حضرت نمودم . آن را گرفتند و فرمودند : بلال كجاست ؟ بلال آمد و به او فرمود : با آن عطر و عنبر و عود خريدارى كن . سپس اصحاب را امر فرمود تا براى آن دو بزرگوار تختى و بساطى از وسائل ابتدائى و حواشى ليف خرما تهيه كردند و كف خانه را از شنهاى رمل مسطح كردند و به ام ايمن فرمان دادند كه دخترش فاطمه را بياورد و به على فرمودند : خوددارى كن تا من نزد تو آيم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سپس نزد آن عزيزان برگشت و به ام ايمن گفت : برادرم على اينجا است ، عرض كرد :
آرى برادرت و زوجهاش و دخترت . آن حضرت بر آن دو بزرگوار وارد شد به فاطمه گفتند : آبى براى من بياور . فاطمه ظرف آبى آورد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم آن را متبرك نمود و بر سر فاطمه عليها السلام و سينهاش پاشيد و بدرگاه خداوند عرضه داشت : « اللّهمّ انّى اعيذها بك و ذريتها من الشيطان الرجيم « 1 » ) سپس
هامش
( 1 ) - آل عمران 33 .