امر مىكند كه فاطمه را به همسرى على درآورى ، و سپس رفت . پس ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير گروهى از انصار را پيش من بياور . من رفتم و آنان را فرا خواندم . چون بجاى خود نشستند ، رسول خدا فرمودند : ( الحمد لله المحمود بنعمته ) ستايش خاص خداوند است كه ستوده به فيضبخشى است . و خطبهاى را كه مشتمل بر تزويج بود خواند و در آخر چنين بود : فجمع اللّه شملهما و اطاب نسلهما و جعل نسلهما مفاتيح الرّحمه و معادن الحكمه و امان الامّه ) خداوند امر آن دو بزرگوار را خود جمع و سازمان بخشد و نسلشان را پاك و ذريهاشان را كليدهاى رحمت و معدنهاى حكم و امان امت قرار دهد . سپس على حاضر شد - چون او غائب بود .
مهريه يا صداق عليها السلام
سپس رسول خدا فرمودند : « يا على ، انّ اللّه يأمرنى ان ازوّجك فاطمه و انّى قد زوّجتكها على اربعمائه مثقال فضّه ) اى على ، خداوند مرا فرمان داد ، كه فاطمه را به ازدواج تو درآوردم و من او را با چهارصد مثقال نقره بعنوان مهريه ( ظاهرى ) به عقد تو درآوردم . سپس فرمودند : ( بارك اللّه لكما و اخرج منكما الكثير الطيّب ) خداوند به شما بركت و براى شما بركت دهد و كوشش شما را منتهى به سعادت و از شما پاك و پاكيزهء بسيار پديد آورد .
انس گويد : به خدا قسم كه آفريدگار جهان از اين دو بزرگوار پاكان و پاكيزگان بسيارى را به وجود آورد .
ابو الحسن بن شاذان طبق آنچه جمال الدين زرندى در نظم درر السمطين نقل كرده و آن را محب طبرى در ذخائر و ابو خير قزوينى حاكمى نيز نقل كرده اين روايت را آوردهاند .