كه آنچنان خود ساخته بودند كه اندك دنيا را كه دوام و بقايى ندارد ، به كثيرى از آخرت كه فنا و زوال ندارد ، فروختند . برادرانى از ما كه در جنگ صفين خون خود را اهدا و به شهادت رسيدند ، زيان نكردند . آنان امروز حاضر نيستند كه با ما شمشير از نيام بركشند و چون ما غصه و اندوه خوردند و ناروائى نوشند . به خدا سوگند آنان به ملاقات خدا شتافتند و به پاداش نيكشان رسيدند و چه شيرين است ايشان را جوار قرب خداوند ، بعد از آن همه كوششها كه در راهش نمودند . كجايند آن برادرانم كه بر راه استوار حقيقت بر تيزتك مركب راهوار نشستند و بر حق ، آن راه را طى كردند .
عمار و ابن تيهان و ذو شهادتين كجايند ؟ « 1 » و امثال ايشان چه شدند » . سپس با رساترين صدايش ندا داد : « الجهاد عباد اللّه هان كه من امروز در لشگرگاه قرار دارم .
پس كسى كه مىخواهد بسوى خدا پر بگشايد بايد در اين پادگان نظامى حاضر شود » .
نوف گويد : « ده هزار نفر از سربازان خودش را تحت فرماندهى فرزندش حسين عليه السلام و ده هزار نفر را به فرماندهى قيس بن سعد و ده هزار نفر را بفرماندهى ابو ايوب انصارى و براى غير ايشان نيز ، عدهاى را تحت فرمان و فرماندهى قرار داد .
امام عليه السلام مىخواست مجددا بسوى صفين برگردد ، ليكن متأسفانه يك هفته نگذشت كه ابن ملجم مرادى ملعون ، آن بزرگوار را به شهادت رسانيد . سپاهيان حضرت كه اين خبر را شنيدند از پادگانها و قرارگاهها و بين راه برگشتند . ما چون گوسفندانى بوديم كه چوپان خود را از دست داده باشد و گرگان با دندانهاى تيزى ، آنها را در ميان گرفته باشند .
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 181 .