جانشين رسول خدا با هم رايزنى مىكردند . و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم را تنها نهاده بودند ) على به اهل شورى گفتند : « شما را به خدا سوگند مىدهم آيا مىدانيد كه جبرئيل گفت : ( لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على ) يعنى شمشيرى براى خدا در ميدان جهاد جز ذو الفقار نيست و جوان جهادگرى جز على نيست . »
همه گفتند : « نعم » آرى مىدانيم . گفتند : « آيا مىدانيد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمودند : « جبرئيل به من گفتند : « يا رسول اللّه همانا خداوند صلى اللّه عليه و آله و سلم تو را فرمان مىدهد كه على عليه السلام و كسى را كه على عليه السلام را دوست داشته باشد دوست بدارى ؟ همه گفتند : آرى مىدانيم . گفت :
آيا مىدانيد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم گفتند : « هنگاميكه به معراج رفتم به آسمان هفتم كه رسيدم بسوى رفرفهائى از نور مىرفتم سپس بسوى حجابهائى از نور بالا رفتم . خداى قادر با من سخن گفت و چيزهائى براى من فرمودند ، چون برگشتم از نزد او منادى از فراسوى حجابها ندا داد . « نعم الاب ابوك ابراهيم و نعم الاخ اخوك على و استوص به » - چه خوب پدرى است پدرت ابراهيم و چه خوب برادرى است برادرت على ، او را بوصايت خود توصيه و معرفى كن . » همه گفتند : آرى شنيديم . فرمودند : « آيا مىدانيد كه تمام درهاى ورودى خانه ها به مسجد بسته شدند جز در خانه من ، و هيچ يك از شما داخل مسجد نمى شديد در حالى كه جنب بودند ، و تنها من با اين حال داخل مسجد مىشدم ؟ » . همه گفتند : آرى ، فرمودند : « آيا مىدانيد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در حالى كه حسن و حسين عليهما السلام در نزد او بازى مىكردند ، رسول خدا گفتند :
« احسن اى حسن . فاطمه گفتند : اى پدر ، حسين اندكى كوچكتر است . رسول خدا
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: القندوزي
ص٣٨٤