اين روايت را اوسط نيز نقل كرده .
جبرئيل و ميكائيل براى على عليه السلام آب وضو آوردند و اسرافيل . . .
ابن مغازلى و نيز مناقب با ذكر سند از اعمش از ابو سفيان از انس بن مالك نقل كرده كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نماز عصر را بجا مىآورد ، ما را در ركوع ركعت اول آنقدر نگه داشت كه ما گمان كرديم رسول خدا دچار سهو شده است . سپس سر برداشت و بقيهء نماز را بسرعت خواند ، آنگاه متوجه ما شد و ندا دادند : « يا على به جانب من بيا » على عليه السلام صفها را يكى بعد از ديگرى مى پيمود تا به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم رسيد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم خطاب به على عليه السلام فرمودند : « چه چيزى موجب شد كه از صف اول بازماندى ؟ » عرض كردند : « يا رسول اللّه مىخواستم وضو بگيرم به منزل رفتم آب نيافتم . حسن و حسين را خواندم حاضر نبودند . ناگاه هاتفى ندا داد : يا ابو الحسن ! متوجه شدم سطلى رنگين از آب و حولهاى ( دستمال - منديل ) بر آن سطل آويزان است . به آن آب وضو ساختم . آبى كه خوشبوتر از مشك بود . نمىدانم كى آن را آورد و كى آنها را از جانب من گرفت ؟ » رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم خنديدند و او را به سينه خود چسبانيدند و بين چشمانش را بوسيدند . »
و فرمود : « سطل و آب و دستمال از بهشت بود و آنكه سطل آب را براى تو آورد جبرئيل عليه السلام و آنكه دستمال را آورد ميكائيل عليه السلام بود ، بخدائى كه جان محمد در دست اوست ، همواره اسرافيل عليه السلام با دست خود زانوهاى مرا گرفتند و نمىگذاشت ركوع را تمام كنم تا تو در نماز به من برسى و همانا خداوند جل جلاله و فرشتگانش ترا دوست دارند و اين حديث را موفق با سند از حميد طويل از انس بن مالك به عين عبارت نقل كرده است .