برخواست و جو را آرد كرد ، و از آن پنج قرص نان تهيه كرد بتعداد افراد خانواده .
على عليه السلام با رسول خدا در مسجد نماز مغرب را بجا آوردند سپس آمدند طعام را پيش رو نهاد كه افطار كند ، كه ناگاه يك مسكين آمد و جلو در خانه ايستاد و گفت : السلام عليكم يا اهل بيت رسول اللّه من مسكين مىباشم مرا به چيزى اطعام كنيد و روز سوم اسير آمد پس آن طعام را به او دادند و آن روز و شب را چيزى نخوردند مگر آب خالص و در شب دوم يك يتيم آمد و گفت مرا اطعام كنيد او را با اندك طعامى كه براى خود تهيه كرده بودند اطعام كردند و بدين منوال سه شبانه روز چيزى از طعام نداشتند كه بچشند تنها آب خالص پس چون روز سوم فرا رسيد و روزه نذر خود را اداء كردند على عليه السلام با دست راست دست حسن و با دست چپ دست حسين را گرفتند و به خدمت رسول خدا مشرف شدند در حالى كه آن دو كودك بزرگوار همچون جوجه گرسنه از شدت گرسنگى مىلرزيدند چون رسول خدا ( ص ) آنان را ديد نزد دخترش فاطمه عليهما السلام رفت على و فرزندانش عليهم السلام نيز نزد فاطمه عليهما السلام رفتند ديدند او در محراب عبادت مشغول عبادت است و از گرسنگى شكمش به پشت چسبيده و چشمانش گود رفته چون رسول خدا او را چنين ديد گفت : « يا اللّه اهل بيت محمّد يموتون جوعا » اى واى اى خدا ! ! ! اهل بيت محمد از گرسنگى مىميرند .
جبرئيل نازل شد و سوره مباركه دهر - هل اتى را تا آخر بر رسول اكرم ( ص ) قرائت كرد :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً »
« 1 » - اين خبر در تفسير بيضاوى و روح البيات و مسامره نيز ذكر شده است .
هامش
( 1 ) - سوره دهر .