« حطه » را آوردهاند و خلاصه حموينى از حبيش از ابوذر و مالكى در فصول از رافع مولى ابوذر كه او ابوذر و ثعلبى و سمعانى از سليم بن قيس نقل كردند كه گفت : در خانهء خدا بوديم كه ابوذر برخواست و حلقه در كعبه را گرفت و گفت هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد و الّا بگويم تا بشناسد من جندب پسر جناده ابوذر هستم سپس خطاب به مردم حديث « سفينه » و « دنباله » آن حديث « حطه » را خواند و در مرتبه سوم حديث « ثقلين » را از قول پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله چنين خواند :
« انّى تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا ، كتاب اللّه و عترتى و لن يفترقا حتى يردا علّى الحوض » - « من چيزى را بين شما باقى مىگذارم كه اگر محكم به آن چنگ بزنيد هرگز گمراه نمىشويد كتاب خدا و عترت و اهل بيتم مىباشند و هرگز از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . »
حديث باب علم
حموينى به سند خود از سعيد ابن جبير از ابن عباس از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده كه فرمودند : « يا علّى انا مدينه العلم و انت بابها و لن تؤتى - المدينه الّا من قبل الباب و كذب من زعم انّه يحبّنى و يبغضك لانّك منّى و انا منك لحمك لحمى و دمك من دمى و روحك من روحى و سريرتك من سريرتى و علانيّتك من علانيّتى سعد من اطاعك و شقى من عصاك و ربح من تولّاك و خسر من عاداك فاز من لزمك و هلك من فارقك مثلك و مثل الائمّهء من ولدك بعدى مثل سفينهء نوح من ركبها نجاو من تخلّف عنها غرق و مثلهم كمثل النجوم كلّما غاب نجم طلع نجم . الى يوم القيامه » - « اى على من شهر علم و تو باب آن مىباشى و هرگز وارد شهر نشوند مگر از جانب باب آن ، دروغ مىگويد آن كه گمان دارد مرا دوست دارد و حال آن كه تو را دشمن دارد . چه آنكه تو از منى و من از تو ، گوشت تو گوشت من ، خون تو از خون من و روح تو از روح من است . نهان تو از