است و در آن « 1 » وضع ملاحظهء حمايت قلب است و اين هيأت اوثق است جهت انقلاب و اقرب شكل طبيعت جهت خروج و اگر متعدّد بود گويند « 2 » يكى بر خلف يكى واقع باشد ؛ و شيخ « 3 » ابو على سينا در شفا آورده كه پنج فرزند در حملى آوردهاند و همچنين منقول است كه بيست فرزند به پنج حمل آوردهاند « 4 » و مانده است ، « 5 » و نقل كنند كه زنى را سقوط طارى گشت و همچون « 6 » كيسهاى افتاد از او و هفتاد صورت كوچك در آن بود ؛ و همچنين منقول است كه اگر زنى پسرى و دخترى بياورد ، غالب آن باشد كه خود و فرزندان نماند و اگر دو پسر يا دو دختر بياورد غالب آنكه بماند ؛ و از حيوانات انسان و فرس در حالت آبستنى تحمّل مجامعت دارند و گفتهاند كه شايد كه « 7 » زن آبستن گردد ، چنان كه منقول است كه زنى دوازده فرزند حمل بر حمل آورده « 8 » و از آن اسب نمىباشد و اگر بشود تلف گردد ؛ و گويند كه هر زنى كه در حالت آبستنى نمك بسيار خورد فرزند را ناخن نباشد ، بنا بر حدّت و تيزى نمك ؛ و خون « 9 » حيض در حالت آبستنى منقسم به دو قسم مىگردد : يكى آنكه طبيعت قادر بود بر اصلاح آن و اين نوع منقسم به سه امر « 10 » گردد : اوّل آنكه
هامش
( 1 ) . ش : + حمل .
( 2 ) . ج ، ل ، ش : - گويند .
( 3 ) . س ، ن ، ط : - شيخ .
( 4 ) . در اينباره ر . ك : به طب در دورهء صفويه ، ص 310 .
( 5 ) . س : - و مانده است .
( 6 ) . ش : همچنين .
( 7 ) . ج : - شايد كه ؛ س : - كه .
( 8 ) . در اينباره ، ر . ك : به طب در دورهء صفويه ، ص 309 .
( 9 ) . ل : - خون .
( 10 ) . ط : نوع .