مىگردد و فضلهء طمثى در حالت آبستنى غذاى جنين مىشود و در حالت رضاع مستحيل به شير مىگردد « 1 » ؛ و رحم را شوقى به جذب منى هست و از اين جهت در وقت مجامعت مايل شود « 2 » به طرف فرج و منفعت رحم آن است كه منى در او قرار گيرد تا جنين از او متولّد گردد ؛ و اللّه أعلم « 3 » .
كيفيّت « 4 » تولّد جنين « 5 »
بدانكه منى مرد و زن چون در رحم قرار گيرد و از جميع سوء المزاجات خالى باشد و رحم صحيح و نقى بود و از واردات خارجى و اسباب بادى « 6 » هيچ مانعى نباشد ، از قوّهء عاقدهاى كه در منى مرد موجود است و از قوّهء منعقدهاى كه در منى زن حاصل ، « 7 » در آن امتزاجى پيدا شود و چهار نقطه مانند حباب پيدا گردد : يكى در محلّ دل و ديگرى در محلّ دماغ و يكى « 8 » در محلّ جگر و يكى بر همه محتوى گردد تا حافظ حرارت غريزى و واقى اعضا بود و فوهات « 9 » عروق به دو متّصل گردد تا از آن مجرى ، غذا به جگر طفل رساند و اين را حالت اولى خوانند و به هفتهاى تمام شود ، و در اين ايّام قوّهء متصرّفه تصرّف نمايد در مادّه ، بىامداد رحم ، و در غير اين به واسطهء مدد و معاونت رحم باشد ؛ و بعد از آن ظهور مفصلها سرخ بشود در آن و منافذ عروق پديد آيد و به ناف فرزند خون
هامش
( 1 ) . ط : مىشود .
( 2 ) . ش : - شود .
( 3 ) . ج ، ش : - و اللّه اعلم ؛ ن : و السلام و الكلام .
( 4 ) . ش : امّا .
( 5 ) . ل : الجنين .
( 6 ) . ش : مادى .
( 7 ) . ج ، ط : + است .
( 8 ) . ط : ديگرى .
( 9 ) . ش : فوفات .