رقيق است و او همچون غشايى است كه بر مجموع محتوى شده ؛ طبقه هفتم را صلب « 18 » گويند و آن غشاى غليظ بود كه ملاقى عظم عين گردد « 19 » ؛ و به حقيقت ابصار به رطوبت جليدى حاصل مىشود ، باقى آلات و معدات اويند ؛ چه ، رطوبت بيضى حافظ اوست تا به واسطهء او اشعه دفعتا در جليدى منطبع نگردد كه موجب اضرار او شود و زجاجى مغذّى اوست و طبقات از اقدام « 20 » و خلف همچون وقايهء اويند .
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
« 21 » .
بيت « 22 »
كرد آفريدگار تعالى به صنع خويش * چشمت به هفت پرده و سه آب منقسم :
صلب و مشيمه « 23 » ، شبكه ، زجاجىّ و پس جليد * پس عنكبوت و بيض و عنب ، قرن و ملتحم « 24 »
گوش :
عضوى است غضروفى و هوايى متموّج در او مجتمع مىگردد
هامش
( 18 ) . ج ، ل : صلبه .
( 19 ) . ش : + بود ؛ + و او از اجزاى غليظى است كه مصاحب عصبه شده .
( 20 ) . ل : قدام .
( 21 ) . مؤمنون / 14 .
( 22 ) . ش : شعر .
( 23 ) . ط : مشيم و .
( 24 ) . ملتحم : سفيدى چشم است ؛ اين دو بيت در رسائل پزشكى ديگرى از جمله زبدة قوانين العلاج هبة اللّه سبزوارى و بديعات اختيارى كه در شرح اختيارات بديعى حاجى زين العطار است ، آمده است . صاحب بديعات اختيارى آن را از « محقّق طوسى » مىداند و هبة اللّه سبزوارى آن را از شخصى به نام « حكيم عزيز اللّه درّهاى » ( ؟ ) مىداند .