تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح الأبدان ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
منضمّ « 1 » شود و فضلات از او به حنك مندفع مىگردد .

نخاع « 2 » :

جسمى مشابه جوهر « 3 » دماغ است و خليفهء اوست و او را سه غشا بود و همچون دنبالهء دماغ « 4 » است كه در فقرات منحدر شده « 5 » تا به عصعص رسد .

چشم :

از اعضاى شريفه است و مركّب از سه رطوبت و هفت طبقه است و در او اعصاب و آورده و شرايين متفرّق گشته و نسبت او با بدن نسبت طليعه است . بنابراين در اعلاى بدن مخلوق گشته ؛ و در آن خلاف است كه ديدن به واسطهء آن است كه « 6 » از رائى شىء « 7 » به مرئى متعلّق مىشود يا از مرئى خطى راجع به رائى مىشود ، و اصحّ اوّل است . طبقهء اوّل را « 8 » كه مماس هوا است ملتحمه گويند و جوهر آن لحم دسم « 9 » است كه مخالط جميع اجزاى عين است و مجموع به دو مستور است و آن را بياض عين گويند ؛ و طبقهء دوم را قرنيه گويند و آن جسمى « 10 » صلب شفّاف است و بر عنبيّه محيط شده و منفعت او حفظ ساير طبقات است بر اوضاع خود « 11 » ؛ و طبقهء سيم را عنبيّه گويند و لون او مختلف بود . در بعضى اشخاص سياه
هامش
( 1 ) . ج ، ل : منهضم . ( 2 ) . نخاع -Spinal Cord. ( 3 ) . ل : جرم . ( 4 ) . همان بصل النّخاع يا( Medulla Oblongata )است . ( 5 ) . ل : شود . ( 6 ) . به قياس افزوده شد . ( 7 ) . ش : - شىء . ( 8 ) . به قياس افزوده شد . ( 9 ) . ج : لحمى و سست ؛ ط : سمى . ( 10 ) . ط : جرم . ( 11 ) . س ، ل ، ط : بر اوضاع خود .