نيست « 1 » ، بنا بر آن فايدهاى كه در غشاى قلب گفتيم كه عبارت از آن است كه اگر آفتى به غشا رسد به دماغ نرسد و غشاى صلب كه همچون بطانهء اين غشاست « 2 » ، مماسّ قحف « 3 » است ؛ و شكل دماغ مثلّثى مخروط بود و قاعد او مقدّم رأس است و الين از مؤخّر است ؛ زيرا كه منبت « 4 » اعصاب حسّ است و سر او كه مؤخّر دماغ است ، اصلب بود « 5 » ؛ زيرا كه منبت « 6 » اعصاب حركت است و دماغ از جهت عرض كه از طرف پيشانى بود تا پس سر ، به سه قسم مىشود و اصغر بطون بطن اوسط است و مشكّل به شكل دوده است و آن را دوده گويند « 7 » ؛ و اوسع بطون بطن مقدّم است ؛ و دماغ را سه مجرى هست كه فضلات از آن مندفع مىشود : يكى را « 8 » دو زايده هست « 9 » شبيه به دو سر پستان كه از منخرين « 10 » روايح در او نفوذ كند « 11 » و فضلات دماغى خارج شود « 12 » از او ؛ و دو ديگر ، يكى از انتهاى بطن مقدّم و يكى از انتهاى بطن « 13 » اوسط به طريق وراب نفوذ مىكند و « 14 » به منفذى واسع به هم ملتقى مىشوند و آن منفذ به تدريج تنگ مىشود تا به غدّهء مجوّفه كه ميان مجرى حنك و غشاى صلب موضوع است
هامش
( 1 ) . ش : - نيست .
( 2 ) . ط : قاعدهء بتانه است .
( 3 ) . ش ، ن : مخ .
( 4 ) . ج ، ل ، ن : منبط .
( 5 ) . س ، ن ، ط ، ج ، ل : - بود .
( 6 ) . ج ، ل ، ن : منبط .
( 7 ) . به قياس افزوده شد .
( 8 ) . س ، ن ، ط ، ج ، ل : - را .
( 9 ) . ج ، ل : است .
( 10 ) . ج ، ش : منجرين .
( 11 ) . ش ، ط : مىكند .
( 12 ) . ش ، ط : مىشود .
( 13 ) . ج : - مقدّم و يكى از انتهاى بطن .
( 14 ) . س ، ن ، ط ، ل : - و .