وريد شريانى كه دو طبقه است « 1 » و به ريه مىرود و غذاى ريه و قلب از او است به سبيل رشح « 2 » و چون دم كبد غليظ بود ، دو طبقه مخلوق شد تا آنچه از او مترشّح شود لطيف و صافى بود و مناسب غذاى ريه و قلب « 3 » باشد ؛ و اصل آورده دو عرق است : يكى از مقعّر كبد رسته و آن را باب « 4 » خوانند « 5 » . از آن جهت كه « 6 » آنچه به جگر مىآيد اوّلا به دو مرور مىكند و فايدهء باب غالب آن است كه « 7 » جذب مىكند كيلوس « 8 » را « 9 » به جانب جگر ؛ و يكى از طرف محدّب رسته و آن را اجوف « 10 » خوانند ؛ بنا بر آنكه جوف او
هامش
( 1 ) . ش : دارد ؛ منصور به تبعيت از ابن سينا ( ر . ك : قانون ، ج 1 ، ص 141 ) عقيده داشت كه وريد شريانى كه امروزه « وريد ريوى » ناميده مىشود ، تعداد آن در هر سمت بدن دو وريد است - درحالىكه يك وريد بيش نيست - و اين تعدّد به خاطر مضاعف بودن وظايف آنهاست .
يعنى بايد به منظور تغذيه ، هم خون را به قلب و هم به ششها منتقل كنند . گردش خون ريوى« pulmonary circulation »نام دارد .
( 2 ) . ط ، ش ، ن : ترشح .
( 3 ) . ج : + او .
( 4 ) . وريد باب : وريد باب جلوى وريد اجوف تحتانى قرار دارد و از به هم پيوستن وريد مزانتر( mesenter )پايينى ، وريد مزانتر بالايى و وريد طحالى به وجود مىآيد . وريد باب خون وريدى حاوى مواد غذايى را به وسيلهء وريدهاى مزانتر جمعآورى و به كبد مىرساند . بعضى از اين مواد پس از واكنشهاى شيميايى در كبد به مواد لازم و غير سمّى تبديل شده ، از طريق وريدهاى فوق كبدى وارد وريد اجوف تحتانى مىشوند و از اين راه به قلب مىروند . ( ر . ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 273 ) .
( 5 ) . س : - خوانند .
( 6 ) . ن : به واسطهء آنكه .
( 7 ) . به قياس افزوده شد .
( 8 ) . كيلوس : غذا و آبى كه در معده ممزوج مىشوند و به صورت آب جو در مىآيند . ( مفاتيح العلوم ، ص 171 ) .
( 9 ) . س ، ن ، ط ، ل : - را .
( 10 ) . وريد اجوف -Venacava.