غذا ؛ و اقسام ستّهء باقيه يكى از آن مىآيد به سطح معده جهت غذا دادن ، بنا بر آنكه غذاى باطن معده به زعم « 13 » ايشان از عصارهء غذاست و در اين سخن نظر است ؛ از آن جهت كه غذا نزد اطبّا دم است فقط ، يا دم با ديگر اخلاط و تولّد اخلاط در كبد بود ؛ و همچنين اگر باطن معده تغذّى به عصارهء غذا كند منحرف گردد از حالت طبيعى ؛ چراكه ورود غذا فجّ « 14 » باشد بر او و به واسطهء مشغول شدن به دو جهت هضم از خدمت ساير اعضا باز « 15 » ماند ؛ بنابراين مذهب حقّ آن است كه باطن معده از دم نضيج « 16 » كه مىآيد از شعب آورده به جانب او غذا مىيابد ؛ و دوم از ستّهء باقيه مىآيد به طحال جهت غذا دادن و پيش از آنكه مىرسد به دو ، منشعب مىگردد از او شعبهاى چند « 17 » در لحم رخو جهت غذا دادن او و بعد از رسيدن به طحال مىآيد از او شعبهاى به جانب چپ از معده جهت غذا دادن . چون در « 18 » طحال در رفت و به ميان او رسيد جزوى از او صعود مىكند « 19 » و جزوى نزول ، و از جزو صاعد متفرّق مىشود جزوى از او در طرف فوقانى طحال ، و جزوى ظاهر مىشود تا مىرسد به محدّب معده ،
هامش
( 13 ) . ط : رغم .
( 14 ) . فجّ : نارس ، ناپخته . ( لغتنامه ) ؛ اينجا مراد غذايى است كه بهطور كامل هضم نشده باشد .
( 15 ) . ش : نباز .
( 16 ) . ش : نضج .
( 17 ) . س : + كه .
( 18 ) . س : - در .
( 19 ) . س : كرد .