عرب بوده است .
حارث به استناد اسم آن ناحيه كه كلمهء رومى و بمعنى جادهء مسطح است ، همچنين به شهادت گروهى از پيران و ريش سفيدان محل آنجا را متعلق به روم مىدانست در صورتى كه منذر اهميتى به اسم نمىداد و مىگفت چون شبانان و صاحبان چارپايانيكه بدين سرزمين مىآيند باج مرتع به من مىدهند پس طبيعتا مالك آنجا من هستم .
ژوستينين تصفيهء اين كار را به خزانهدار مخصوص خود موسوم به « استراتگيوس » « 1 » و « سوماس » « 2 » سردار سپاه فلسطين واگذار نمود . سوماس برادر همان « ژولين » بود كه از جانب امپراطور به سفارت نزد « حميريها » و اهالى حبشه رفته بود و اصرار داشت كه دولت روم ناحيهء مزبور را از دست ندهد و از حق خود در آنجا چشم نپوشد . ولى بر خلاف وى « استراتگيوس » به امپراطور توصيه كرد كه از اين قطعه زمين باير و بىمصرف چشم بپوشد و بخاطر آن بهانهء جنگ به دست ايرانيها ندهد . بدين جهت ژوستينين موضوع را مورد دقت و مطالعهء خود قرار داد و مدتى دراز براى حل آن صرف وقت نمود .
در اين اثنا خسرو مدعى گرديد كه پيمان صلح از طرف « ژوستينين » نقض گرديده است ، زيرا امپراطور در حين صلح قصد نموده است منذر را با خود همراه كند و او را بر ضد ايران بينگيزد و دليل آن اينكه « سوماس » هنگام مأموريت خود در ميان قبايل عرب منذر را به پول فريفته بود تا با دولت روم همدست شود و خود امپراطور هم در اين زمينه نامهاى به وى نوشته بود .
گذشته از اين خسرو مدعى بود كه ژوستينين نامهاى به قبايل « هون » فرستاده و آنها را تحريك كرده است كه به خاك ايران حمله برند و طوايف مزبور عين نامه را نزد وى فرستادهاند . به اينجهت خسرو در صدد برآمد پيمان را
هامش
( 1 ) -Strategius( 2 ) -Summas