بر اين عدهاى از اهل حديث نيز مانند آن روايت كردهاند » . « 1 »
ما نمىدانيم چگونه بين اين دو جمله اخيرش جمع كنيم خصوصا كه معتزله از اين دسته راويان هستند ؟ ملاحظه كرديد كه هر آنچه وى بعيد مىداند پيروان نحلهاش - معتزله - روايت كردهاند .
سيد مرتضى گفته : به ردّ نصوص با بعيد شمردنها و بدون ذكر دليل و توجيه قابل توجه و التفات نمىشود .
( 1 ) 85 - ابن قتيبه دينورى : اما على و عباس بن عبد المطلب و كسانى از بنى هاشم كه همراه آنان بودند و زبير بن عوام به خانههايشان رفتند . عمر همراه جماعتى از جمله اسيد بن حضير و سلمة بن اسلم به سراغشان رفت . گفتند : راه بيفتيد با ابو بكر بيعت كنيد اما آنان سرپيچى كردند . زبير بن عوام شمشير به دست بيرون آمد . عمر گفت : مواظب اين مرد باشيد ، او را بگيريد . سلمة بن اسلم پريد و شمشير را از دست زبير گرفت و به ديوار زد . او را بردند تا بيعت كرد . بنى هاشم نيز رفتند و بيعت كردند .
على - كرّم اللّه وجهه - را نزد ابو بكر آوردند . او مىگفت : من بندهء خدا ، و برادر رسول اويم . به او گفته شد : با ابو بكر بيعت كن .
گفت : من از شما به اين امر - خلافت - سزاوارتر هستم . با شما بيعت نمىكنم و شما به بيعت با من سزاوارتريد . خلافت را با احتجاج به قرابت و نزديكى خود به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از انصار گرفتيد اما آن را از ما اهل بيت غصب مىكنيد ؟ مگر شما گمان نمىبريد كه از انصار به خلافت سزاوارتريد ، چه محمّد از شماست . آنان افسار اطاعت را به شما دادند و خلافت را به شما واگذار كردند .
من نيز به همان چيز بر شما احتجاج مىكنم كه شما بر انصار احتجاج كرديد : ما به زنده و مردهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از همگان سزاوارتريم . پس اگر ايمان داريد ، با ما به
هامش
( 1 ) همان ، ج 17 ، ص 168 .