است كه عمر فاطمه را تازيانه زد . « 1 »
ما نمىدانيم كه منظورش همين رواياتى است كه در اينجا آورديم يا به روايت ديگرى اشاره كرده است . لذا سخنش را در اينجا نقل كرديم .
( 1 )
روايت امام كاظم عليه السّلام
( 2 ) 34 - علامه مجلسى از كتاب الطرف علامهء جليل القدر سيد بن طاووس به نقل از كتاب الوصيه شيخ عيسى بن مستفاد الضرير ، از موسى بن جعفر ، از پدرش روايت كرده كه رسول خدا عليه السّلام در حال احتضار ، انصار را خواست و به آنان فرمود : « اى گروه انصار ! وقت جدايى فرا رسيد . . . بدانيد كه در فاطمه ، در من است و خانهء او خانهء من . هر كه حرمت او را هتك نمايد ، همانا كه حرمت پردهء خداوند را هتك كرده است » .
عيسى گفت : ابو الحسن ( كاظم عليه السّلام ) بسيار گريست ، و بقيّهء سخنش را قطع كرد و گفت : « به خدا قسم كه حرمت پردهء خدا را هتك كردند . به خدا قسم كه حرمت پردهء خدا را هتك كردند ، به خدا قسم كه حرمت پردهء خدا را هتك كردند . . . » . « 2 »
( 3 ) 35 - هارون بن موسى از احمد بن محمّد بن عمار عجلى كوفى از عيسى الضرير از امام كاظم عليه السّلام كه فرمود : به پدرم گفتم : پس از بيرون رفتن ملائكه از نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چه شد ؟ فرمود : على و فاطمه و حسن و حسين را خواست و به حاضران گفت : از خانه بيرون رويد . . . به على عليه السّلام گفت :
« على ! بدان كه من از كسى كه دخترم فاطمه از او راضى باشد ،
هامش
( 1 ) المغنى ، ج 20 ، ص 335 ؛ الشافى فى الامامه ، ج 4 ، صص 110 - 119 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 271 .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 22 ، صص 476 - 477 . در پاورقى از الطرف ، صص 18 - 20 .