تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
على گفت : اين حقّ تو است . پس چون رحلت كرد ، على او را شبانه در خانه‌اش دفن كرد . صبح ، مردم مدينه و همينطور ابو بكر و عمر بر آن شدند كه در تشييع جنازه فاطمه شركت كنند . على به سوى آن دو بيرون آمد . به او گفتند : يا ابو الحسن ! با دختر محمّد چه كردى ؟ آيا به تجهيز او اقدام كرده‌اى ؟ على عليه السّلام گفت : به خدا قسم كه او را دفن كردم . گفتند : چه چيز تو را واداشت كه او را دفن كنى و به ما اطلاع ندهى ؟ گفت : او ، خودش مرا فرمان داد كه چنين كنم . عمر گفت : به خدا قسم كه مىخواهم نبش قبر كنم و بر او نماز بخوانم . على گفت : به خدا قسم ، تا زمانى كه قلبم در ميان كالبدم مىتپد و ذو الفقار در دستم است ، تو به نبش قبر نخواهى رسيد . خودت اين را خوب مىدانى . ابو بكر گفت : برو ، او از ما به فاطمه سزاوارتر است . مردم نيز پراكنده شدند . « 1 » ( 1 ) 31 - محمّد بن هارون تلعكبرى ، از پدرش ، از ابو على محمّد بن همام بن سهيل ، از احمد بن محمّد بن برقى ، از احمد بن محمّد اشعرى قمى ، از عبد الرحمن بن ابى نجران ، از عبد اللّه بن سنان ، از ابن مسكان از ابو بصير از امام صادق عليه السّلام : « فاطمه عليها السّلام در بيستم جمادى الثانى سال چهل و پنجم عمر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متولد شد . . . علت وفاتش آن بود كه قنفذ ، غلام آن مرد ، به دستور اربابش با غلاف شمشير ضربه‌اى به او زد . فاطمه عليها السّلام محسن را سقط كرد و در اثر همان ضربه به شدّت مريض شد و اجازه نداد احدى از كسانى كه او را آزرده بودند ، بر او وارد شوند . دو مرد از اصحاب پيغمبر از امير المؤمنين درخواست كردند كه از
هامش
( 1 ) الاختصاص ، صص 184 - 185 ؛ بحار الانوار ، ج 29 ، ص 192 ؛ وفاة الصديقة الزهراء عليها السّلام ، ص 75 .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 398 | السيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى