كأنه لم يكن صنو النبى و لم * يكن من الرجس باريه يطهره
و تلك فاطمة لم يرع حرمتها * من دق ضلعا لها بالباب يكسره « 1 »
آقاى من ، يا رسول اللّه ! برخيز و ببين كه بر خاندان تو سختتر از آن مىگذرد كه تو خبر دادى . اين على است كه خلافت را از او ربودند و نص الهى را در موردش انكار كردند . او را كشانكشان نزد فلانى بردند تا به اكراه و زير فشار دستان ستمگر ، با او بيعت كند . به همين منظور ، شبير او - حسين عليه السّلام - مظلومانه با شمشير كشته شد و شبّرش - حسن عليه السّلام - مسموم به شهادت رسيد . گويى كه برادر پيغمبر نيست و پروردگارش او را از آلودگى پاكيزه نگردانيده است ! و آن فاطمه است كه حرمتش را رعايت نكردند ، آن كس كه وقتى در را شكست ، پهلوى فاطمه را با آن شكست .
( 1 )
12 - سيد حيدر حلّى ( و 1304 ق )
شاعر توانا و اديب سخن سرا ، سرآمد شاعران عراق در عصر خود ، سيد حيدر حلى در ضمن قصيدهاى مىگويد :
فلا و صفحك ان القوم ما صفحوا * و لا و حلمك إن القوم ما حلموا
فحمل أمك قدما أسقطوا حنقا * و طفل جدك فى سهم الردى فطموا « 2 »
نه ، قسم به گذشت تو قوم گذشت نكردند و قسم به شكيبائيت شكيبا نبودند .
پس جنين مادرت را پيشتر با خشم و كينه سقط كردند . و طفل جدت را با تير مرگ از شير گرفتند .
هامش
( 1 ) ادب الطف ، ج 5 ، صص 329 - 330 ، به نقل از المجموع الرائق ، ج 2 ، ص 323 .
( 2 ) همان ، ج 8 ، ص 26 ؛ ديوان سيد حيدر حلى .