لكنها لاذت وراء الباب * رعاية للستر و الحجاب
فمذ رأوها عصروها عصرة * كادت بروحى أن تموت حسرة
تصيح يا فضة اسندينى * فقد و ربى قتلوا جنينى
فاسقطت بنت الهدى و احزنا * جنينها ذاك المسمى محسنا « 1 »
سليم گفت : از سلمان پرسيدم : آيا بدون اجازه وارد خانه فاطمه شدند ؟ گفت ، آرى ، به خدا قسم بدون اجازه در حالى كه فاطمه پوششى نداشت اما براى حفظ پوشش ، پشت در پنهان شد . چون فاطمه را ديدند ، چنان او را فشار دادند كه نزديك بود قالب تهى كند . فاطمه عليها السّلام فرياد مىزد : فضّه ! مرا بگير كه به خدايم قسم ، فرزندم را در شكمم كشتند . فاطمه ، فرزندش محسن را سقط كرد .
( 1 )
15 - حافظ ابراهيم « شاعر نيل » ( و 1351 ق )
و قولة لعلى قالها عمر * أكرم بسامعها أعظم بملقيها
حرّقت دارك لا أبقى عليك بها * أن لم تبايع و بنت المصطفى فيها
ما كان غير أبى حفص يفوه بها * أمام فارس عدنان و حاميها « 2 »
گفتهاى است از عمر به على ، چه بزرگوار است شنونده آن و چه عظيم است گويندهء آن : اگر بيعت نكنى ، خانهات را آتش مىزنم . در حالى كه دختر مصطفى ، فاطمه در خانه بود . هيچ كس جز ابو حفص نمىتوانست اين سخن را در برابر سوار عدنان و حافظ آن بر زبان آورد .
آية اللّه العظمى علّامه مظفر رحمه اللّه مىگويد : « اين شاعر گمان برده كه اين از شجاعت عمر است . نه چنين نيست ، او اشتباه مىكند و نمىداند كه عمر در مواقع
هامش
( 1 ) همان ، ص 6 .
( 2 ) ديوان حافظ ابراهيم ، ج 1 ، ص 75 .