تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
نمىدانى سينهء فاطمه چيست و ميخ چه و پهلوى شكسته زهرا عليها السّلام را چه حال ؟ ! نمىدانى سقط جنين چيست ؟ و سرخى چشم او از چه ؟ و گوشوارهء شكسته را چه حال ؟ ! در برابر ديدگان على ، آن بلند طبع غيرتمند ، وارد خانه شدند ، در حالى كه فاطمه لباس خانه بر تن داشت . و به ستم شير خدا را در محاصره گرفتند و او را همچون شتر مهار شده ، كشان‌كشان بردند و زهراى بتول عليها السّلام به دنبالشان روان ، و پايش به بردش كه بر روى زمين كشيده مىشد گير مىكرد و چنان ناله مىكرد كه دل را كباب مىكرد ، و سنگ را آب . فاطمه عليها السّلام از آنان مىخواست كه پسر عمويم على را رها كنيد و الّا از شما به خداى سميع و بصير شكايت مىكنم . نه تنها حرمتش را نگه نداشتند بلكه او را ترساندند و على را همچون اسير ، ريسمان به گردن بردند . . . على مىديد و مىشنيد و شمشيرش را تيز و آماده و بازويش قوى و توانا ، اما وصيت برادرش - پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله - او را بازمىداشت و آنچه مقدور كسى نيست ، بر او بار مىكرد . چه مصيبتهايى كه اگر بخواهم بيان كنم ، كلام به درازا مىكشد ، در زمانى كوتاه بر اين پاكيزه فرود آمد . اى پسر طه ! چگونه پس از آن كه چشمش را سرخ كردند ، به اطراف مىنگريست ؟ برايش گريه و ناله كن كه دشمنانش او را از گريه و ناله هم منع كردند . گويى كه مىبينم سيل اشك از چشمانش روان است ، و مىگويد ، مرا نبينى كه پس از بيت الاحزان ، خانه شادى و سرور برگزينم . اى پسر فاطمه ! كى ، پيش از قيامت جبت و طاغوت ( آن دو را براى مجازات ) زنده خواهى كرد . ( 1 )

14 - فاضل علّامه ، سيد محمد قزوينى حلّى نجفى ( و 1335 ق )

قال سليم قلت يا سلمان * هل دخلوا و لم يك استئذان فقال إي و عزة الجبار * ليس على الزهراء من خمار
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 361 | السيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى