ايراد و عيب مىگيرند .
همچنان كه لعن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله متخلفان را ، نه بر خيانت بلكه بر عصيان و مخالفت آنان با فرمان حضرت ، و نيز عدم ايمان فرد دلالت دارد .
ممكن است مقصود استدلالكننده اين باشد كه هنگامى كه حكم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را رد كردند و از فرمان او سرپيچى نمودند ، اين كار را به صورت علنى و آشكار انجام ندادند بلكه به صورت خائنانه و با نوعى پيچيدگى و گريز زيركانه و اظهار خلاف واقع بدست مىآيد كه ايمان ، اطاعت و علاقهء شديدى كه در بستر بيمارى حضرت نسبت به او اظهار مىداشتند ، حقيقى نبوده است .
( 1 )
7 - شك عمر در نبوت
با استدلال به سخن عمر در حديبيه كه گفت : « مثل امروز هيچگاه ، در نبوت محمد شك نكردم » . بيان كرده كه او همواره در پيغمبرى حضرت شك داشته است . « 1 »
مىگوييم : اين سخن عمر ، دلالت ندارد كه او همواره در نبوت پيغمبر ما شك داشته است بلكه دلالت دارد كه خيلى در اين باره شك مىكرد و بارها چنان شكى به او دست داده اما شك وى در حديبيه از همهء شكهايش عميقتر و شديدتر بود .
( 2 )
8 - امت من بر خطا اجماع نمىكنند ، و قتل عثمان
وى در صحت قتل عثمان بن عفان به روايت منقول از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله استدلال كرده كه مىگويد : امت من بر خطا اجماع نمىكنند . وى همين را دليل بر عدم ايمان او
هامش
( 1 ) همان ، ص 100 .