شايد منظور اين استدلالكننده اين باشد كه قرآن در عهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جمعآورى شد اما در عهد خليفهء اول و دوم مصحف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را رد كردند .
زيرا متضمن تنزيل ، و تأويل و اسباب نزول و تفسير و ديگر مطالبى بود كه مىتوانست بسيارى از افراد مورد حمايت حكام را با مشكل رو به رو كند . در حالى كه حكومت نمىخواست آنان در تنگنا قرار بگيرند يا حقايق مربوط به آنان در ميان مردم شايع شود . لذا آيات قرآن را در يك مصحف جمع كردند و تفسير و تأويل و شأن نزول را چنان كه معلوم است از آن برداشتند .
( 1 )
شيوهء استدلال در مواردى
هر چند معظم استدلالهاى كتاب ، خوب و صحيح است اما مواردى وجود دارد كه استدلال درست نيست . در حالى كه مىتوانست با استفاده از عناصر دقيقتر و مؤثرتر ، آن را از مرتبهاى بالا از قوت و صحت برخوردار سازد . مواردى كه ما ضعف استدلال آن را ملاحظه كردهايم به قرار زير است :
( 2 )
1 - سب و لعن
در مواردى بين سب و لعن خلط شده است ، آنجا كه ادعا كرده كه سب صحابى منحرف جايز است اما به چيزى استدلال كرده كه جواز لعن را اثبات مىكند نه سبّ را . « 1 »
روشن است كه امام على عليه السّلام در صفين ، ياران خود را از سب معاويه و يارانش نهى كرد و از آنان درخواست فرمود كه به جاى ناسزاگويى ، اعمال سپاه شام را توصيف كنند .
هامش
( 1 ) مؤتمر علماء بغداد ، صص 47 - 48 .