بود كه احساس كردند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىخواهد به امامت و خلافت على عليه السّلام پس از خود تأكيد كند .
همچنان كه منزلت و عظمت و قداست پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مانع از مخالفت با فرمان اكيد وى در خصوص پيوستن به سپاه اسامه نشد . در حالى كه به آنان فرمود :
خداوند لعنت كند كسى را كه از پيوستن به سپاه اسامه تخلّف كند . « 1 »
همان گونه كه اين قداست و عظمت ، آنان را از تلاش براى ترور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بازنداشت چه در عقبه در راه حضرت كمين كردند و كوشيدند با رم دادن شترش ، او را بكشند . « 2 »
( 1 ) 5 - مگر زهرا عليها السّلام از كدام منزلت نزد آنان برخوردار بود كه وقتى براى رضايت طلبيدن از او آمدند ، ابو بكر چون با واكنش زهرا عليها السّلام رو به رو شد ، به گريه افتاد . عمر به او گفت : آيا براى خشم زنى اين گونه جزع مىكنى ؟ ! ( 2 ) 6 - نمىتوان حوادث تاريخ را بر اساس يك عامل مثل نيروى انسانى ، يا اخلاقى ، يا دينى ، يا مصلحتى ، يا اقتصادى ، يا عقلى و مانند آن ، ارزيابى كرد و سنجيد . هر چند هر يك از اين عوامل در وقوع حادثه و تعيين انگيزهها و آثار نوعى تأثير داشته است اما هيچ كدام به تنهايى براى سنجش كافى نيست .
اگر اين سخن درست باشد بايد قتل حسين عليه السّلام توسط يزيد و ادعاى خدايى فرعون ، تكذيب شود . زيرا نه با دين سازگار است و نه با اخلاق و نه عقل مىپذيرد و نه وجدان .
حقيقت اين است كه گاهى اوقات همهء عوامل مذكور ، در پيدايش حوادث دخالت دارد . گاهى اوقات نيز عامل اصلى ، جنون شهوات است . و چه بسا كه
هامش
( 1 ) اندكى پيش منابع اين سخن را آورديم .
( 2 ) ر . ك : المسترشد امامة على عليه السّلام ، ص 146 ، الفرق بين الفرق ، ص 147 .