و بالخيام ضرام النار من حطب * بباب دار ابنة الهادى تأججه « 1 »
( 1 ) شخص كاشف الغطاء بيان مىكند كه اماميه در اين باره اجماع دارند . پيش از اين بخشى از سخنان او را آورديم . در اينجا آن را به طور كامل مىآوريم :
« كتابهاى شيعه از صدر اسلام و قرن اول ، مثل كتاب سليم بن قيس و پس از آن تا قرن يازدهم و بعد از آن و بلكه تا امروزه همهء كتابهاى شيعه كه به احوال امامان و پدرشان : آيت كبرى و مادرشان : صديقه زهرا عليها السّلام پرداخته و همهء كسانى كه در شرح زندگانى و احوال آنان كتاب نوشتهاند ، تقريبا يا تحقيقا يا در ذكر مصائب بضعهء طاهره ، اجماع دارند كه پس از رحلت پدرش : مصطفى ، ستمگران به صورتش زدند و بر گونهاش سيلى چنان كه چشمانش سرخ شد و گوشوارهاش شكست و به در فشرده شد پهلويش شكست و فرزندش را سقط كرد و هنگامى كه از دنيا رفت ، نشانههاى تازيانه همچون بازوبند بر روى بازويش باقى بود .
سپس شاعران اهل بيت عليهم السّلام اين قضايا و مصائب را دستمايهء خود قرار دادند و در اشعار و مرثيههاى خود ، به نظم كشيدند و از مسلّمات گرفتند . از جمله كميت و سيد حميرى و دعبل خزاعى و نميرى و سلامى و ديك الجن و پيش و پس از آنان تا عصر حاضر .
( 2 ) بزرگان شعراى شيعه در قرن سيزدهم و چهاردهم - كه ما در آن هستيم - بر وسعت آن افزودند . مثل خطى و كعبى و كوازين و آل سيد مهدى و ديگران كه تعدادشان فراوان است و غير قابل شمارش .
عقل مىتواند همهء اين فجايع را ، هر چند در غايت زشتى و هولناكى است و از موجبات وحشت و دهشت ، تجويز كند ، و اذهان و وجدان آن را جايز بداند و افكار بپذيرد و هضم كند ، خصوصا كه اين قوم چنان در قضيهء خلافت و غصب
هامش
( 1 ) ر . ك : مقتل الحسين مقرم ، ص 389 .