كرده بودند . آنگاه كه مسلمانان را ناچار ساختند در جستجوى آزادى و امنيت ، خانه و كاشانه ، شهر و ديار ، و اموال و دارايى خود را رها كرده به مدينه هجرت نمايند .
از گفتگوى ابو سفيان و صفوان بن اميه دريافتيم كه قريش جنگ با پيامبر ( ص ) را جنگ سرنوشت ، يا مرگ و زندگى مىدانست . اين نكته از چشمان تيزبين رسول خدا ( ص ) پنهان نماند . از اين رو همواره آمادگى داشت ، با هرگونه تهديدى مقابله كند و تحركات دشمن را كاملا زير نظر و تقريبا از همه سو آنان را در محاصره داشت . كافى است در اينجا سخن صفوان بن اميه خطاب به قريش را بياوريم كه گفت :
محمّد و اصحاب او راه بازرگانى ما را بستهاند و نمىدانيم با اصحاب او چه بكنيم ، از راه كناره دريا تكان نمىخورند . به علاوه اهالى منطقه ساحلى هم همگى با آنها پيمان بستهاند . ما نمىدانيم كدام راه را بپيماييم . اگر قرار باشد در مكّه اقامت كنيم و سرمايههايمان را بخوريم ، بقايى براى ما نيست . زندگى ما ، در مكّه به بازرگانى با شام در تابستان و تجارت با حبشه در زمستان بستگى دارد . « 1 »
و . نقد قضيه دعثور
هر چند وقوع قصّه دعثور را با پيامبر ( ص ) بعيد نمىدانيم ، نزول آيهء يازدهم سورهء مائده را هم در اين باره درست نمىدانيم ، زيرا مسلّم است كه سورهء مائده به طور يك جا در اواخر زندگى پيغمبر ( ص ) نازل شد ، در حالى كه غزوهء ذى امر در اوايل سال سوم هجرت به وقوع پيوست . از سوى ديگر در اين آيه سخن از قوم است . در حالى كه دعثور يك نفر بود . كاربرد واژهء قوم براى يك نفر بىسابقه است . علاوه بر اين يكى از سيرهنويسان معاصر در اين باره مىگويد :
هامش
( 1 ) . المغازى ، 1 / 197 .