وقوع پيوست كه به احتمال ، همان غزوهء غطفان باشد . مردى به نام دعثور بن محارب گروهى از بنى ثعلبه را در محل ذى امر فراهم آورد تا به جنگ رسول خدا ( ص ) بروند يا در پيرامون مدينه دست به چپاول بزنند . پيامبر ( ص ) همراه اصحاب از مدينه بيرون آمد . مسلمانان مردى به نام جبّار يا حبّاب را دستگير كردند . او مسلمان شد و نيروهاى سپاه پيامبر ( ص ) را به سوى دشمن راهنمايى كرد . آنان كه از آمدن پيامبر ( ص ) آگاه شدند ، به قلهء كوهها گريختند . « 1 »
مىگويند : در اين ميان بارانى آمد و رسول خدا ( ص ) جامههاى خود را بيرون كرد و بر روى درختى انداخت تا خشك شود و خود در مقابل مشركان به پشت دراز كشيد . مسلمانان به كار خود سرگرم شدند . در اين موقع دعثور بن حارث رسيد و بالاى سر پيغمبر ( ص ) ايستاد ، سپس گفت : امروز چه كسى مىتواند تو را از دست من نجات دهد ؟ رسول خدا ( ص ) گفت : خدا . در اين هنگام جبرئيل چنان به سينهء دعثور كوبيد كه بر پشت افتاد و شمشير از دستش افتاد . پيغمبر ( ص ) شمشير را برداشت و گفت : اكنون چه كسى تو را از دست من نجات مىدهد ؟ گفت : هيچ كس . سپس شهادتين بر زبان آورد . پيامبر ( ص ) شمشيرش را به او بازگرداند . دعثور نزد قوم خويش بازگشت و آنان را به دين اسلام دعوت كرد . « 2 » اين آيه فرود آمد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ
. « 3 »
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ؛ نعمت خدا را بر خود ، ياد كنيد : آنگاه كه قومى آهنگ آن داشتند كه بر شما دست يازند .
چنان كه از مقايسه اين غزوه با نبرد ذى القصه به دست مىآيد ، احتمال
هامش
( 1 ) . سيره حلبى ، 2 / 212 ؛ المغازى ، 1 / 194 ؛ المواهب اللدنيه ، 1 / 91 .
( 2 ) . تاريخ الخميس ، 1 / 415 ؛ سيره حلبى ، 2 / 213 ؛ سيره دحلان ، 2 / 18 ؛ المواهب اللدنيه ، 1 / 91 ؛ المغازى ، 1 / 195 ؛ دلائل النبوه ، 3 / 168 - 169 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 2 .
( 3 ) . مائده ( 5 ) : 11 .