ابو سفيان گفت هر كس بغل دستى خود را بشناسد .
5 . علاوه بر تناقضات ديگرى كه در اين روايت هست ، با روايات ديگرى هم تناقض دارد . چنان كه به موجب روايت ديگرى ، قهرمان قصّه ، زبير بن عوّام است ، نه حذيفة بن يمان . در اين روايت آمده : رسول خدا ( ص ) روز جنگ احزاب گفت : چه كسى از احزاب براى ما خبر مىآورد ؟ زبير گرفت : من .
سپس فرمود : چه كسى از احزاب براى ما خبر مىآورد ؟ زبير گفت : من . سپس فرمود : چه كسى از احزاب براى ما خبر مىآورد ؟ زبير گفت : من . حضرت فرمود : هر پيامبرى يارانى دارد . يار من . زبير است . « 1 »
اگر چنين بود ، پس چرا رسول خدا ( ص ) زبير را رها كرد و حذيفه را به جاى او فرستاد ؟
به هر حال ما معتقديم ، آنچه دربارهء زبير گفته مىشود ، ساختهء دوستان و هواداران اوست تا مدالى بر گردن او بياويزند كه نه شايستگى آن را دارد و نه مستحق آن است ، امّا حذيفه چنان كه گفتيم : رسول خدا ( ص ) او را براى كسب خبر از اردوگاه احزاب فرستاد و او از دور يا نزديك ، مراقب سپاهيان دشمن بود و سخنان آنان را شنيد و در نهايت به پيغمبر ( ص ) گزارش كرد . سپس راويان چيزهايى به اصل ماجرا افزودند و آن را از حدود معقول و مقبول خارج ساختند .
6 . نامهء ابو سفيان پيش از كوچ
ابو سفيان پيش از آن كه به سوى مكّه كوچ كند ، نامهاى به رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) . بنگريد : حدايق الانوار ، 2 / 590 - 591 ؛ السنن الكبرى ، 9 / 148 ؛ عيون الاثر ، 2 / 65 ؛ دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 431 ؛ صحيح بخارى ، 3 / 22 ؛ المواهب اللدنيه ، 1 / 113 ؛ تاريخ الاسلام ( ذهبى ) ، 1 / 247 ؛ سيره دحلان ، 2 / 10 ؛ بهجة المحافل ، 1 / 270 .