تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
برقرار كرد . د . آنچه بر پايهء قيل ، گفته‌اند كه جانشين پيغمبر ( ص ) در ذات الرقاع ، عثمان بود ؛ در صورتى درست خواهد بود كه غزوه ذات الرقاع پيش از جنگ خندق روى داده باشد ، امّا بر پايهء ديدگاه درست كه اين نبرد پس از فتح خيبر روى داده است ، هيچ اشكالى در جانشينى ابو ذر پيش نمىآيد . حتى اگر پس از جنگ خندق به مدينه آمده باشد .

6 . فداكارى عبّاد بن بشر

رسول خدا ( ص ) در جنگ ذات الرقاع ، در شبى طوفانى در دره‌اى فرود آمد و فرمود : امشب چه كسى از ما پاسدارى مىدهد ؟ عبّاد بن بشر يا عمّارة بن حزم و عمّار بن ياسر برخاستند و گفتند : يا رسول اللّه ، ما دو نفر پاسدارى از شما را بر عهده مىگيريم . در عبارت برخى آمده ، يك مرد مهاجر و يك مرد انصارى داوطلب شدند . آن دو بر دهانه دره ايستادند . عبّاد بن بشر به عمّار گفت : من نيمهء اوّل شب را پاسدارى مىدهم و تو نيمهء دوم را . عمّار خوابيد و عبّاد ايستاد و به نماز خواندن مشغول شد . شوهر يكى از زنانى كه به اسارت رسول خدا ( ص ) در آمدند ، آن موقع در محل نبود . چون بازگشت و از جريان خبردار شد ، در پى سپاه پيغمبر ( ص ) به راه افتاد و سوگند ياد كرد كه به محمّد دست يابد يا خون يكى از ياران او را بر زمين ريزد . چون عبّاد را ديد ، گفت : حتما پاسدار مسلمانان است ، پس كمان كشيد و تيرى به عبّاد زد ، عبّاد تير را بيرون كشيد . آن مرد دو تير ديگر هم به عبّاد زد و او آن‌ها را بيرون كشيد . هنگامى كه خون‌ريزى وى شدّت پيدا كرد ، عمّار را بيدار كرد . آن مرد كه ديد عمّار نشست ، فهميد كه اگر بماند ، او را تعقيب خواهد كرد . پس پا به فرار گذاشت . عمّار به عبّاد گفت : چرا وقتى نخستين تير را به تو زد ، مرا بيدار نكردى ؟ گفت : من در نماز سورهء كهف را مىخواندم ، نخواستم پيش از اتمام آن سوره نمازم را