ابان از ابو بصير ، از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود :
در غزوهء ذات الرقاع ، رسول خدا ( ص ) در دهانه دره ، زير درختى فرود آمد . در اين هنگام سيل جارى شد و بين پيغمبر ( ص ) و يارانش جدايى انداخت . مردى از مشركان ، حضرت را ديد . در اين حال مسلمانان در كنار دره منتظر بودند تا سيل بند آيد و به حضرت بپيوندند . مرد مشرك به دوستان خود گفت : من محمّد را مىكشم . او به نزد پيامبر ( ص ) آمد و بر او شمشير كشيد و گفت : محمّد ؛ چه كسى ترا از دست من نجات مىدهد ؟ فرمود : پروردگار من و تو . در اين هنگام جبرئيل ، او را از اسبش كند و به پشت بر زمين انداخت . رسول خدا ( ص ) برخاست و شمشيرش را گرفت و روى سينهاش نشست و فرمود : غورث ، حال چه كسى ترا از دست من نجات مىدهد ؟ مرد گفت : محمّد ، بخشش و كرم تو .
پيغمبر ( ص ) او را رها كرد . غورث در حالى كه مىگفت : به خداى سوگند ، تو از من بهتر و بخشندهترى ، برخاست . « 1 »
* * *
هامش
النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 376 ؛ فتح البارى ، 7 / 331 ؛ سيره ابن هشام ، 3 / 316 ؛ تاريخ الاسلام ( ذهبى ) ، 1 / 202 ؛ مسند احمد ، 3 / 390 ؛ المواهب اللدنيه ، 1 / 107 ؛ سيره ابن كثير ، 3 / 162 ؛ البداية و النهايه ، 4 / 84 ؛ سيرهء دحلان ، 1 / 264 ؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ، 8 / 288 - 298 .
( 1 ) . الكافى ، 8 / 127 ؛ بحار الانوار ، 20 / 179 ؛ اعلام الورى ، 89 .