1 . اين سخن با گفتهء قبلى خودشان منافات دارد كه مىگويند : اين آيه دربارهء خبيب و زيد بن دثنه فرود آمد . حال چگونه مىگويند كه در همان حادثه دربارهء زبير و مقداد نازل شد ؟ چنان كه در جاى ديگر مىگويند كه در همان حادثه دربارهء زبير و مقداد نازل شد ؟ چنان كه در جاى ديگر مىگويند : اين آيه در شأن صهيب رومى نازل گشت ؟ دعوى تكرار نزول آيه ، تناقض در داستان جسد خبيب را بر طرف نمىكند .
2 . آورديم كه آيه شراء :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
، در شأن امير المؤمنين على ( ع ) فرود آمد كه در شب هجرت رسول خدا ( ص ) با جانبازى در بستر آن حضرت خفت تا او به سلامت از چنگال قريش بگريزد . در آنجا دهها منبع ذكر كرديم كه بر اين نكته تأكيد كردهاند .
ج . جنازهء زيد بن دثنه
ملاحظه فرموديد كه در همهء روايات سخن از جسد خبيب بن عدى اسدى است و مورّخان و محدّثان فقط و فقط در اين باره سخن راندهاند . در حالى كه مىدانيم يك نفر ديگر هم از افراد سريه رجيع ، در مكّه به سرنوشت وى گرفتار شد و او را نيز همانند خبيب به دار آويختند و كشتند . پرسش ما اين است كه جنازهء او چه شد ؟ جسد زيد بن دثنه را كجا بردند ؟ چرا عمرو بن اميه ضمرى و همراه انصارىاش پيكر او را پايين نياوردند ؟ چرا زبير و مقداد به سراغ او نرفتند ؟ چرا نه رسول خدا ( ص ) از او ياد فرمود و نه مشركان برايش محافظانى گذاشتند و نه زمين او را در خود بلعيد ؟ و . . .
د . رسول خدا ( ص ) و عمرو بن اميه ضمرى
خزاعى از پدرش روايت مىكند كه رسول خدا ( ص ) مىخواست پولى را پس از فتح مكّه با من براى ابو سفيان بفرستد تا در ميان قريش تقسيم كند .
فردى را به دنبال من فرستاد . خدمت حضرت رسيدم . فرمود : يارى براى خود پيدا كن . عمرو بن اميهء ضمرى نزد من آمد و گفت : شنيدهام مىخواهى بيرون شوى و به دنبال همراه هستى ؟ گفتم : آرى . گفت : من ترا همراهى مىكنم .
نزد رسول خدا ( ص ) رفتم و گفتم : همراه خود را پيدا كردم . حضرت