فرموده بود : هرگاه همراه خود را يافتى ، به من خبر ده . فرمود : كيست ؟ گفتم :
عمرو بن اميه ضمرى . فرمود : هرگاه در سرزمين قوم او فرود آمدى ، از او بپرهيز كه گفتهاند : اگر بكرى برادرت باشد ، از او ايمن مباش . پس ، از مدينه خارج شديم ؛ آمديم تا به ابواء رسيديم ؛ عمرو بن اميه گفت : مرا نيازى به قومم در ودّان است . همين جا برايم بمان . گفتم : باشد . چون پشت به من كرد ، به ياد سخن رسول خدا ( ص ) افتادم . شترم را به سرعت راندم و آمدم تا خود را به او برسانم . وقتى به اصافر رسيدم ، ديدم كه عمرو بن اميه همراه گروهى در مقابل من ايستادند . شترم را تند راندم تا از او پيشى گرفتم . وقتى چنين ديدند ، بازگشتند . نزد من آمد و گفت : مرا به قومم نيازى بود . گفتم : آرى ، ديدم . به راه خود ادامه داديم تا به مكّه رسيديم و پول را به ابو سفيان دادم . « 1 »
7 . حقيقت چيست ؟
نهايت چيزى كه پژوهشگر مىتواند از خلال روايات سريه رجيع به آن مطمئن شود ، اين است كه گروهى از مسلمانان در نزديكى منازل هذيل در منطقه رجيع در حال گذر بودند كه مردان هذيل به آنان حمله بردند و كشتند .
مسلمانان شش نفر بودند . يكى از آنان عاصم بن ثابت بود . علاوه بر اين دو نفر ديگر هم به نامهاى خبيب بن عدى ، و زيد بن دثنه اسير و در نهايت به دست مشركان مكّه افتادند . قريش آن دو را از روى حقد و كينه ، و ستمگرى ، ناجوانمردانه كشتند .
غير از اين ، هر چه در اين باره گفتهاند : يا در دروغ و جعلى بودن آن ترديد نداريم و يا در صحّت و درستى آن ترديد بسيار هست . احتمال مىدهيم كه مسائل ديگرى نيز در اين قضيه براى اهداف و مقاصد خاص سياسى و فرقهاى برخى افراد ، دست خوش تحريف و تغيير شده است .
هامش
( 1 ) . الطبقات الكبرى ، 4 / 296 ؛ التراتيب الاداريه ، 1 / 225 ؛ 390 - 391 .